مست از می الستم

جانا عنایتی کن بر من که می پرستم**از شوق دیدن تو پیمانه را شکستم

کردی تو دلربایی،برجان من بلایی

در موسم جدایی،من پیرو تو هستم

دارم یقین که روزی،خون مرا بریزی**با من چرا ستیزی،عزم سفر ببستم

دور از تو در عزابم،ساقی بده شرابم

دیگر مکن کبابم،حالا که حق پرستم

مردم من از فراقت،بر دل فتاده داغت**بین تشنه ی نگاهت،مست از می الستم

حالا بده براتم،درموسم مماتم

من در پی حیاتم،بردر گهت نشستم

صبرو قراروطاقت،رفت از کفم برایت**دور از تو با خجالت،بیمار و خوارو پستم

ای مرشد الهی،لطفی کن و نگاهی

با جرم بی گناهی،حالا اسیر دستم

دستم به دامن تو،جویم کرامت تو**با لطف و رحمت تو،از بی کسی بجستم

سالک مرید راهت،مشتاق روی ماهت

جور تو هم حلاوت،بنگر که مست مستم

 

 

نور مطلق

عاشقان هنگامه ی روییدن است**لحظه ی شیرین زهرا (س)دیدن است

مادر زینب امید عاشقان

آمد از ره،موسم خندیدن است

در ازل حکم خدا این گونه بود**شهرت زهرا(س)جهانی بودن است

این عنایت در جهان از بهر ما

فرصت خوب خدايي بودن است

در مسير همنوازي  با  خدا**لطف حق،در بند ساقي بودن است

فارغ ازنامردمي ها در جهان

صحبت شيزين گل بوسيدن است

فاطمه عطر گلستان نبي**مظهر ام ابيها بودن است

اي كه از نامت جهان آمد پديد

رونق دل،وقت گل روييدن است

حاجت اين بنده ي بي ادعا**لحظه اي خوش گرد راهت بودن است

افتخار ياور مولاي دين

كوثر دين الهي بودن است

بانگ ميآيد مراد از ره رسيد**يا علي هنگامه ي گل ديدن است

بر ولايت او گواهي ميدهد

كاين اشارت،منطق رزميدن است

نور مطلق مي رسد بر جان ما**مرحمت كن،موسم تابيدن است

التماس شيعيان در روز حشر

در لواي لطف زهرا(س)بودن است

آروزوي سالكان راه دين**چهره ي زيباي ساقي ديدن است

عاقبت در جنت حق،كار ما

صحبت شيرين راضي بودن است

((به مناسبت ميلاد حضرت زهرا(س))

((روز مادر پيشاپيش مبارك))

 

 

گفتگوی آخرین

دیگر ز من شعری مجوی،از بهترین فرجامها

ماییم و این بیچارگی،در پیش رو بین دامها

***

رفتم چو در بحر بقا،جز مستی ام حاصل نشد

تا کی پی ما و منی،تا کی پی اندامها

***

بگشا در میخانه را،آبی بزن سجاده را

انگار از ره میرسند،آن آشنا گمنامها

***

در وادی عشق و جنون،گفتیم اشعاری کنون

لیک از غم دلدادگان،خواندیم از خوشنامها

***

دردِدل بیچاره بود،این گفتگوی آخرین

ما را رها کن بعد از این،در وادی بی نامها

 

 

 

نگاه تو

دیر زمانی است که،دل آشفته ام،به نگاه تو

شده ام سر گشته،به نغمه های دل انگیز هر پگاه تو

رفته ام ز یاد،ولی یاد تو در سینه مانده است

میکنم دعا که بگیرم،آشیانه ای در پناه تو

غنچه های امید،در دل کوچکم،باز میشود

آن زمان که دلم باز،میکند هوای تو

روزگار،مراد دلم را نمیدهد تا دمی

در مان شود دل پر ز درد ما،به دوای تو

بیا و قدم بر دو چشم پر سرشک ما بگذار

دل امیدوار این خسته،راضيست به جفاي تو

نگاه تو اي بلند مرتبه،به گداي محبت،جان ميدهد

صدا كن مرا،كه شود گوش دلم آشنا به صداي تو

شب و روز اين سر گشته،تفاوت نميكند

تا ميسر شود براي دلم،ورود به سراي تو

به گاه سحر،زعرش الهي ندا ميرسد به جهان

شبِ غم،گهِ نجوای عاشقی است که دارد هوای تو

نويد بخش دل پر اميد من،محبت پادشاه صفاست

دعا كن برای اين خسته،كه شده مست از صفاي تو

اميدوارم اي دوست،به در گهِ بي كرانه ي تو

جز اين نبوَد در سرم،كه فزون است لطف و وفاي تو

خطاي بنده ببخش،اي بزرگ جاويدان

كبوتر دل،پر ميزند در آسمان،به هواي تو

دريغ مدار از من،دو چشم پر ز افسونت

دير زماني است كه،دل آشفته ام به نگاه تو

 

 

 

فتنه

مفتی آشفته بازار سخن آمد بهوش

فرصتی دیگر نیابی خوبتر بنما تو گوش

صحبت دیرینه ی دلدار را با ما بگو***حالتی باید که باشی مستمع بانگ سروش

آن شبی کز لطف حق دلبر بپا شد بهر ما

جرعه ای داد از کرم بهر من و گفتا بنوش

نوش لعلش داد ما را همت و مردانگی***از قضا لطفی نمود و گفت حالا کن خروش

تا سحر بر دامنش افتادم و رازی بگفت

ترک می هرگز مکن جانا نصیحت را نیوش

در کنارش بی خبر از گردش گردون شدم***بی تکبر در مسیری رفتم و گفتا بکوش

شادم ای یاران از فتنه که برجانم فتاد

سالک آشفته گوی از عشق او آمد بهوش

 

 

اشکهای نیمه شب

 

در نگاهت آینه تفسیر شد

قلب این آواره هم تسخیر شد

اشکهای نیمه شب شد یاورم***خواب این دیوانه هم تعبیر شد

 

در فراقت ناله ها سر داده ام

تابه نامت این دلم زنجیر شد

 

بی تو من تنهای بی اندیشه ام ***نقش رویت بردلم تصویر شد

 

ای گواه بهترین احساسها

در نگاهت عشق من تفسیر شد

 

دزدان آینه

 

دزدان آینه را بین صحبت از وفا کنند

مست از سبوی شبانه یاد از شما کنند

با خدعه رنگین کمانی ز وعده میدهند *** خون بردل عاشقان درد آشنا کنند

با نردبان نام خدا به اوج میرسند

باری به هر جهت با نام اولیاء کنند

 

نگار خوش ادا

نگار خوش ادا

بیادت ای گل همه شب،خواب بچشمان نرود

جز به سرکوی تو دل، به  هیچ  سامان  نرود

مهر تو در حریم دل ، فکنده آتشی به جان

که در ولای عشق تو،تن به سوی درمان نرود

ای شه من شاهد من،تویی انیس شام غم

بلبل طبع سر کشم،رو سوی  بستان نرود

درغمت ای عزیزجان،سرشک دیده شد روان

یاد تو از ضمیر جان ، به گاه حرمان نرود

نگر به حال زار من،ای قدمت تاج سرم

عاشق روی ماه تو،سوی غریبان نرود

نگار خوش ادای من،مرا زدل برون مکن

به باغ بی رونق دل،نرگس و ریحان نرود

جز به لقای روی تو،در این میان ای مه من

روح من از قالب تن، بدان  که آسان  نرو

سالک بی قرار تو،ندا دهد تو را بیا

منتظرم بیا که دل،از سر پیمان نرود

اکبر چالیک#سالک ۲۰بهمن ۱۳۹۹

کوی یار

 

گفتم به کجا رفتی؟گفتا به سر کویش

گفتم که چرا رفتی؟گفتا به سرو رویش

 

گفتم نکنی سودی،گفتا تو نمی دانی

گفتم به چه دل دادی؟گفتا به دو ابرویش

 

گفتم نکن این زاری،گفتا که تو بی یاری

گفتم به چه خوش داری؟گفتا که به گیسویش

 

گفتم تو نمی مانی،گفتا ز چه اینسانی؟

گفتم تو چه میدانی؟گفتا ز مهِ  رویش

 

گفتم چه دلی داری؟گفتا که تو خود دانی

گفتم تو کجا مستی؟گفتا که به پهلویش

 

گفتم چه ز خود داری؟گفتا که نکو کاری

گفتم ز چه بیماری؟گفتا ز غم رویش

 

گفتم ز چه گریانی؟گفتا که تو حیرانی

گفتم ز کجا دانی؟گفتا ز سخن گویش

 

گفتم به چه می بالی؟گفتا که به می خواری

گفتم ز چه هشیاری؟گفتا که به خوش بویش

 

گفتم تو چه بی تابی،گفتا که تو در خوابی

گفتم به چه دل دادی؟گفتا که به آن خویش

 

گفتم ز چه بی زاری؟گفتا گه بی یاری

گفتم چه روا داری؟گفتا که برو سویش

 

 

 

 

ناله عشق

 

عاشق بیچاره ی سر در گریبان را نگر

این خراب بی خبر در شام هجران را نگر

دلبر شیرین ما دوش از بر ما دور شد****آتش هجر فتاده بر دل و جان را نگر

چشم ظاهر بین ما جز فعل ظاهر را ندید

ناله ی عشق جگر سوز رفیقان را نگر

یاد باد آن محفل شبهای پر  فیض و حضور****عشوه ی آن یار فارغ از مریدان را نگر

چون به نظم آمد سخن دیگر مگو از بی کسی

همت مستانه ی آن مونس جان را نگر

آن شبی را  کز  صفای عاشقان چون روز شد****همنشین حوض کوثر با حریفان را نگر

شرم باداز همتم در وادی عشق و ولا

طوطی شکر لب شام غریبان را نگر

ای نگارخوش قد و قامت کجایی باز آی****ناله های جمع از کف رفته ایمان را نگر

توبه کردم تا که من دل از تو بردارم ولی

در نگاهم حسرت وامانده در جان را نگر

بی تو من در بندفقرم نیک دلدارم تویی****خواهش این بنده زارو پریشان را نگر

در طریق عاشقی سخت است دردبی کسی

رجعت مردان عالم سوی سبحان را نگر

سالک دردآشنا دیگر ندارد همدمی****لحظه های پرزاشک وآه و افغان را نگر

 

 

 

فریاد

در سکوت بهترین شبهای عمرم خواب رفتم

با لبی عطشان،به دنبال شرابی ناب رفتم

خام بودم،خواب رفتم،بی کس و بی یار رفتم

کوچه های تنگ دوران را بسی هموار کردم

من که بودم،من چه بودم،من چه کردم

ای افق فریاد برآوربگو.........آسمان ای آسمان،با من بگو این راز پنهان دلم

من کیستم،من چیستم،من مست روی کیستم

آری،منم عطشان لب بی خانمان

پیمانه کف،بی یارو کس

در چار چوب زندگی،در بند نفس خویشتن

ره رفته در سیلاب فقر و بندگی،همراه با وقت و زمان

در عرصه ی دنیا که من،حسرت بخوردم اندر آن

وحشی صفت هایی در آن،بودند کز خون چو من،کردند بر پا کاخ خود

ای رهروان راه حق،فریاد مرا بشنوید،این ناله ی شبگیر من

کز آن حکایت میکنم،فریاد نومیدی من،در پهن دشت زندگی

درآخرین دیدار با معنای عشق و بندگی

من در طریق زندگی،بی یارویاور بوده ام

آواره ی دست فلک،دور از همه انس و ملک،هستم در این ویرانه تک

فریاد من را بشنوید،ای هر که میدانی که من،آواره و بی همرهم

در دل امید زندگی خشکیده شد چون برگها،در این خزان اندر خزان

با کاروان رفتگان،همراه خواهم شد کنون،تا شاید از آنها دمی

فریاد بودن بشنوم،فریاد آگاهی ز هر نا بخردی را بشنوم

تا از کران تا بی کران

گویم که من خود کیستم،آری که من خود چیستم

فریاد بر می آورم

ای مبدا و اصل وجود،ای خالق کون و مکان،ای مالک هفت آسمان

بیچاره و درمانده ام،در این ره  پر پیچ و خم

دیگر ندارم طاقتی،رحمی نما بر این دلم

همراهیم کن تا که من،یابم تو را در جان خود

خوانم سرود زندگی،در پهن دشت آرزو

ای معنی لطف و صفا،ای خالق یکتای ما

میخوانم از جانم تو را،بنگر تو این بیچاره را

دریاب این آواره را،در یاب این آواره را

 

 

 

شهر خون

میان شهر خون ،ایثار دیدم

فتاده در یم خون،یار دیدم

همه جان بر کفان در ظلمت شب***سرود خون به لب،سردار دیدم

حسین فهمیده را در شهر خرم

میان کوچه ها،صد بار دیدم

من عرفان را آن هنگامه ی رزم***بحق در آخرین دیدار دیدم

شکست آن ظلمت دیرینه ی شب

به سوی سینه ها،رگبار دیدم

حدیث عشق و عاشق را چه دیدی***شکوه لا تخف،در کار دیدم

هزاران لاله را در دشت ایمان

فتاده در میان خار دیدم

عزیزان اندر آن میدانگه رزم***مصمم چهره و رخسار دیدم

فغان و دردم از پرواز یاران

عروج عاشق بیدار دیدم

دمادم بر لبم یاد شهیدان***که من دل داده ی،بسیار دیدم

به مناسبت فتح خرمشهر

وادی سلامت

بگذار ای پریچهر با یاد تو بمیرم******در آخرین دقائق،گیسوی تو بگیرم

عمرم فنا شدو من هیچم خبر نیامد******آخر چه شد جوانی،پیش تو سر به زیرم

منعم کن تو ای یار،از فیض قدسی خود******تا وادی سلامت،عهد تو میپذیرم

ای ماهروی زیبا،بر من تفقدی کن******بنگر تو حال وروزم در کوی تو فقیرم

مست و خراب گشتم در انتهای دنیا******رویت نمای بر من،در دست تو اسیرم

این راه پر خطر را،ایمن بدار جانا******لطفت فزون بفرما،بی لطف تو حقیرم

سالک بلند آواز،گوی اندر این زمانه******خواهم که جام نابی از دست تو بگیرم

                        

 

 

عاشق پر سوخته

چون شمع در آن شام جفا،سوخته ای تو***چشمت به سر کوی خدا،دوخته ای تو

در هجر تو یاران همه دل خون پریشان****پروانه صفت،عاشق پر سوخته ای تو 

ثانیه های سرخ عبور

به نام تو از ثانیه های سرخ،عبور میکنم

به وقت جان سپردن،احساس غرور میکنم

******

در آتش و خون،چه باک دارم،که تویی یار دلم

به وقت جزا تو را گواه،بر این حضور میکنم 

 

لبخند رضایت

در راهروی دادگاه عاطفه،انگار که های و هوست

در کوچه باغ خاطره ام،قامت رعنایت،پیش روست

با یاد آن نگاه پر از معرفت به وقت وداع**گریان شدم در این میانه،به دنبال دوست

کیست اینجا،مقابل دلهای بینوا**وکیل عشقم شود که،در مانم از اوست

به وقت قرائت شکوایه های شاکی این حقیر**ناله های مدام من است،که نقل هر گفتگوست

حکم قاضی اگر چه مخالف این دل بینواست

ولی

شادمانم از اینکه لبخند رضایت،بر لبان اوست.

 

دیدار دوست

همرهی میخواهمُ همدرد و هم پیمانه ای

بی کسی میخواهم بی یارو بی کاشانه ای

میروم تا جان سپارم در غم دیدار دوست**هر کجا باشد روم اندر پی دردانه ای

ناله هایم تا سحر غوغا کند از این خبر

لا جرم گویم که مستم از می جانانه ای

در غم دلدار جان بر کف نهادم مرهمی**عاشق روی تو هستم،همچو یک پروانه ای

روشنی بخش دل ما،محرم اسرار ما 

پس چرا بهر من امشب،همچو یک بیگانه ای

در ولای عشق تو آسوده میگردددلم**جان فدایت میکنم دیگر مگو دیوانه ای

جامی از لعل لبت نوشم به یمن حضرتت

سالکانت زار و بیمار از پی میخانه ای

نیست پروا در دل مستان ز بد نامی دگر**دائما بر لب نمایان خنده ی مستانه ای

دیدن روی تو از باغ بهشتم بهتر است

ای سزاوار ستودن،هم چو یک دردانه ای

سالک بی ادعا میگوید از لطف شما**دلبرا جانم به قربانت مگر با ما نِه ای

 

 

خلوت دل

شبی در خلوت دل با تو بودن ***به از یک عمر در جنت غنودن

                               شنو فریاد من،تا روز محشر                             

 جفا می خواهم و شب با تو بودن

دلا در موسم شور و شر عشق *** مرا ایمن بدار از خود ستودن

در این هجران مرا صبری فزون ده   

عطا کن از پی ات آواره بودن

مباد آندم که در هنگامه ی وصل *** ز چشم مست تو پروا نمودن

       وفایم را نگر در وادی عشق       

بحق رسمت بود دل را ربودن

بیا سالک تو با پیمانه ی می  ***  زن آتش،دفتر بیچاره بودن

 

                    

 

طراوت حضور

چکید اشک من از تداوم یک غرور

بیا و گذشته را،تو دمی کن مرور

 

من این گلایه را به نام عشق میخوانم

تباه کن مرا،در این طراوت حضور

 

متحیرم،من از این همه بی مهری

که به ناکرده فعلی،مقصرم به زور

 

جغد شوم،ز بام خانه ام پر میکشد

به وقت خواندن این غزل،میان گور

 

به آستان حضرت حق،تو را سوگند

مکن مرا تو اینچنین،ز خویشتن دور

 

 

شعر ناتمام

شکست وزن شعرمن آندم که دل شکست**تیرهای غم عشق تو بود،که بر دل نشست

در نیمه راه عاطفه،بغضی در گلو بماند**دل دیوانه بود،که گرفتم میان دست

در وادی غفلت،آفتاب آرزو ندمید**دریچه های امید را،به روی دلم ببست

حضور عاشقانه

بیا تو از شبی بگو که جام میدهد ترا**به وقت صحبت از جنون به دام میکشد ترا

ثانیه های سرخ را شبی دگر نشان بده**شکستن سبوی جان،دوام میدهد ترا

دل مرا به غمزه ای،دوباره آشنابکن**چنین ترانه خواندنی،مدام میسزد ترا

دل به نگاه بسته ام،تا که مراد من دهی**به روز محشر عالمی،سلام میکند ترا

بیاد تو

 

میان ماندن و رفتن،تو رفتن را پسندیدی

به وقت دیدن جانان،عجب جانانه خندیدی

****

دلم آتشفشان غم،اجل آتش به جانت زد

فدایت ای گل رعنا،چرا با مرگ خندیدی

 

 

 

 

 

بت چینی

 

بتِ چینی

 

دیگر از خال و لب و ابرو سخن گفتن  خطاست

پیشٍ روبنگر که در دنیای ما محشر بپاست

با می و مستی و مطرب لاف الا هو زدند **در پی بتهای چینی بین چه غوغایی بپاست

نیست پروا در دل از جورو جفا برمردمان

خون پاک عاشقان روشنگر دلهای ماست 

حافظان دین احمد در یم خون خفته اند **ناله های نیمه شب همراه با ذکر و دعاست

کیست یاد آرد حدیث خون و خنجر در میان 

 تا دراین میدان ببیند عاشقی سودای ماست

ای زمین و آسمان را مالک ای درد آشنا **یاوری فرما  که دل ، محتاج الطاف شماست

بی نگاهت اهل عالم را امیدی هیچ نیست

 عاشقی کن پیشه ام ، کاین بنده آزاد و رهاست

 

 

 

 

 

 

 

حریم عشق

امشب از عشق تو من بر پا شوم

همچو گل بهر نگاهت وا شوم

گرد راهت سرمه ی چشمان کنم**گر به درگاهت،دمی پیدا شوم

شوق دیدار تو مستم میکند

در حریم عشق،بی همتا شوم

شورش دلها ز نام پاک تو**خوش بود آندم که من شیدا شوم

ای شکوه آیه های ایزدی

در حضورنام تو برپا شوم

زندگی با عشق تو معنا گرفت**در پناهت جان دهم رسوا شوم

شهره ی شهر است آن دردآشنا

سالک آن نو گل رعنا شوم

دوست دارم در صراط مستقیم**در کنار لطف تو معنا شوم

خوش بود هنگامه ی دیدار دوست

در پناه حق،سوی فردا شوم

گر مرا پا بوس در گاهت کنی**رخصتی تا فارغ از دنیا شوم

روز و شب در باطنم این آرزوست

تا فدای مهدی زهرا شوم

 

 

تشنه ی بی تاب

امشب دل من دوباره بی تاب شده

چشمان ترم دوباره بی خواب شده

فریاد که ازپی نگاهت زان شب

این تشنه ی بی تاب پی آب شده

تا صبح

چشمان مرا بیا تو بارانی کن

ظلمت کده ی دلم چراغانی کن

تا صبح عنایتی بفرما ز لبت

وانگه ز وفا مرا تو قربانی کن

نوید زندگی

با سپیده عشق ما آغاز شد

غنجه ی نورسته ی ما باز شد

**

شادمان گشتیم از دیدار او

بوسه بر رخسار او آغاز شد

**

شکر حق گفتیم زین لطف خدا

مرغ دل،آماده ی پرواز شد

 

سلماز من

سلماز من،سلماز من،

ای نوگل طناز من،ای سوز من ای ساز من،ای ناز من ای ناز من،

ای بهترین احساس من،ای آشنا با راز من،ای نغمه ی آواز من

امید من،غمخوار من،هستی همیشه یار من

ای دختر زیبای من،ای نوگل رعنای من،شیرین من فرهاد من،

خندان من ، گریان من،ای معنی پرواز من

 ای بهتر از این جان من،هستی سرو سامان من

میخوانم از جانم ترا ، ای نوگل بی ادعا، برخیزو یاری کن مرا

یکدم برایم کن دعا، تا آن کریم باصفا ، یاری کند این بنده را

جاری کند برآن لبان، دائم سرود خنده را،سازد برایت تا ابد آن دولت پاینده را

ای خوب من،محبوب من،ای هدیه از معبود من

سلماز من،سلماز من

 

این شعرهنگام تولد دختر کوچکم سلماز در فروردین ۱۳۷۶ سروده شده است

سلماز به زبان آذری یعنی همیشه بهار (پژمرده نمی شود)

صراط مستقیم

عاشق و با مسلکیم،در پی یک فرصتیم

در صف رندان تکیم،فارغ از هر وحشتیم

***

بی خیال از دولتیم،منتظر بر حجتیم

ساده ی بی حسرتیم،همرهان بهجتیم

***

معتقد بر قسمتیم،در مسیر حرکتیم

مردم با همتیم،رهروان حضرتیم

***

اهل جودو رحمتیم،درغمش جان میدهیم

در صراط مستقیم،دشمن هر مرتدیم

***

لطف حق را مدرکیم،بی ریا در حرکتیم

مردمی با شکوتیم،اهل فضل و حکمتیم

***

دل به دریا میزنیم،رو به بالا می رویم

عاشقان این دریم،چون نه اهل صحبتیم

***

شادمان سر میدهیم،با وفا جان میدهیم

همرهان حیدریم،بار اهل عصمتیم

***

ما گدایان دریم،مخلصان درگهیم

در پی یک دلبریم،امتی با جراتیم

***

زاهدان خلوتیم،شیر روز نصرتیم

ذکر ایزد بر لبان،محتاج لطف حضرتیم

***

سالک با غیرتیم،دائما در کثرتیم

باعروجی دلنشین،در جوار رحمتیم

 

(تقدیم به ملت همیشه استوار و در صحنه ایران اسلامی)

 

نگاه آشنا

نگاه آشنای تو،مرا نوید میدهد

به این دل شکسته ام،بسی امید میدهد

طاقتم از کف برود،به وقت دیدار،بیا

فسون چشم مست تو،به جان امید میدهد