مست از می الستنم

مست از می الستم

 

جانا عنایتی کن بر من که می پرستم**از شوق دیدن تو پیمانه را شکستم

 

کردی تو دلربایی،برجان من بلایی

در موسم جدایی،من پیرو تو هستم

 

دارم یقین که روزی،خون مرا بریزی**با من چرا ستیزی،عزم سفر ببستم

 

دور از تو در عزابم،ساقی بده شرابم

دیگر مکن کبابم،حالا که حق پرستم

 

مردم من از فراقت،بر دل فتاده داغت**بین تشنه ی نگاهت،مست از می الستم

 

حالا بده براتم،درموسم مماتم

من در پی حیاتم،بردر گهت نشستم

 

صبرو قراروطاقت،رفت از کفم برایت**دور از تو با خجالت،بیمار و خوارو پستم

 

ای مرشد الهی،لطفی کن و نگاهی

با جرم بی گناهی،حالا اسیر دستم

 

دستم به دامن تو،جویم کرامت تو**با لطف و رحمت تو،از بی کسی بجستم

 

سالک مرید راهت،مشتاق روی ماهت

جور تو هم حلاوت،بنگر که مست مستم

 

اکبر چالیک

۸۹/۸/۸

 

نردبان عشق ( تقدیم به فرزندان ایران زمین که در اوج پرواز ، بال و پرشان شکست و زمینگیر شدند)

 

سر افرازی عاشقم،آواره ام،درمانده ام،ازخیل یاران مانده ام »

با دو بال زخمی امشب،عاقبت جا مانده ام

همره مردان مردم،سالک مولای دردم،درمندی آتشینم،من همینم

من پشیمان نیستم،سر در گریبان نیستم،با شجاعت،لحظه ای زار و پریشان نیستم »

فارغ از نامردمی ها در پی کسب درآمد نیستم.

 

آتشی در سینه دارم، موج بی پایان عشقم،من چو فرهاد غریبم،ریشه دارم،در زمینم

من گواه اوج عشقم، رهرو مولای عشقم،طالب بوی بهشتم،نیک باشد سرنوشتم،

در عبور خاطراتم،ناله ای در سینه دارم،بی شکیبم،بی حبیبم،در پی یاری طبیبم،

در شبستان خیالم،عزم بالا کرده بودم،خاک بودم،در خیالی خام بودم،وای بر من خواب بودم

 

فرصت از کفها برون شد،هر دو بالم غرق خون شد

اشک چشمم سرنگون شد،معنویت واژگون شد

چشمه بودم،آب بودم،گوهری نایاب بودم،روشن از نور الهی،کاملا سیراب بودم

 

زیرکی خندید با من.....................

غیرت از جانها برون شد،خصم آمد،زد شبیخون،بی خبر زد

سنت دیرینه پر زد ، آه، در زد ، عشق پر زد

می روم در بی پناهی،میکشم هرلحظه آهی

فارغ از شرک وتباهی،در پی آبم چو ماهی،طالب قرب الهی

مست خواهم شد به نامت،تا ابد جانم فدایت،

خاک من ایران که باشد،نردبان عشق نامت.

 

( تقدیم به فرزندان ایران زمین که در اوج پرواز ، بال و پرشان شکست و زمینگیر شدند)

 

 

 

سحر کلام

سحر کلام

 

ایدوست بیا که دل گرفتار شده

 انگار دلم تشنه ی دیدار شده


 
با سحر کلامت آنچنان مشعوفم**
 کز لطف تو اشک ما پدیدار شده

 

در فرصت عاشقی که دل رفت زکف

این خفته ز خواب خویش بیدار شده

 

تا مطلع یک حضور دیگر با تو*** ایدوست بیا که دل گرفتار شده

 

     دوستدار شما آشنای دل        
 
 
 
 
 
 

تشنه ی دیدار

تشنه ی دیدار

 

امشب اي مه به غمت سخت گرفتار شدم

فارغ از بند هوا بي كس و بيمار شدم

 

شورعشقت به سر و باده ي نوشين در كف

دم به دم در پي ات افتاده دل آزارشدم

 

مهرتو برده دل و دين ز كفم تا شب وصل

چاره اي ساز كه من تشنه ي ديدار شدم

 

خنده ام نيست به لب تا نگري بر من زار

بطلب جان كه دگر وارد اين كار شدم

 

واعظ شهر مرا ديد و در اين راه نبود

بي خيال از همگان مست رخ يار شدم

 

فرغت اي يار به سر كن كه من اندر پي تو

تا سحر سخت جفا ديدم و هشيار شدم

 

سالك اين نامه به خون جگر آراست كنون

واقف  از  سر نهان  وارد  بازار  شدم

 

وصال دوست

وصال دوست

 

جانا بیا تو ما را در عشق خود فنا کن**با خوش لقا رویت،تشویش ما دوا کن

 

ای خوبرو که ما را بردی تو دین و ایمان

لطفی نما در این ره شوری دگر بپا کن

 

ای روی ماهت ایمن،از هر گزنددشمن**ما را در این سراسو ایمن زهر بلا کن

 

در هجرت ای مه من،شد شادی از کف من

عشق تو در دل من،یکدم مرا صدا کن

 

برخیزو بنگر اینک این کشته ی نگاهت**با بوسه بر لبانت،ما را زغم رها کن

 

بنما تو گیسوانت،بر این گدای رویت

امشب مرا به وصلت،از بهر حق رضا کن

 

در دل بود که گه گه آیم به سوی و درگه**در شام ودر سحر گه یکدم مرا دعا کن

 

از عشقت ای پریچهر،تیره است روزگارم

عشاق در گهت را در این سرا سوا کن

 

سالک بگیر جامی در دست و مهتری کن**مطرب بزن نوایی و ین غصه را رها کن

 

بتِ چینی

 

بتِ چینی

 

دیگر از خال و لب و ابرو سخن گفتن  خطاست

پیشٍ روبنگر که در دنیای ما محشر بپاست

 

با می و مستی و مطرب لاف الا هو زدند **در پی بتهای چینی بین چه غوغایی بپاست

 

نیست پروا در دل از جورو جفا برمردمان

خون پاک عاشقان روشنگر دلهای ماست 

 

حافظان دین احمد در یم خون خفته اند **ناله های نیمه شب همراه با ذکر و دعاست

 

کیست یاد آرد حدیث خون و خنجر در میان 

 تا دراین میدان ببیند عاشقی سودای ماست

 

ای زمین و آسمان را مالک ای درد آشنا **یاوری فرما  که دل ، محتاج الطاف شماست

 

بی نگاهت اهل عالم را امیدی هیچ نیست

 عاشقی کن پیشه ام ، کاین بنده آزاد و رهاست

 

 

برای آنان که با» تزویر و ریا » صد خرقه و مقام دنیوی را به بدست آورده  و گوی سبقت در

 این  دنیای فانی را ازدیگر بندگان مخلص  خدا ربوده اند » و به زعم خویش رستگار شدند

 

 

 

 

 

 

زندگی (این مثنوی هنگامی که  بدلیل مجروحیت شیمیایی در بیمارستان بستری بوده ام سروده شده است

زندگی یعنی صراط مستقیم *** لعنت دائم به شیطان رجیم

 

زندگی یعنی به عشقی سوختن 

 توشه ی ره بهر خود اندوختن

 

زندگی یعنی حدیث انتظار ***دیدن دلدار در فصل بهار

 

زندگی یعنی حقیقت خواستن

از تمایلهای این دل کاستن

 

زندگی یعنی که الگو داشتن*** بذر انسانی به دنیا کاشتن

 

زندگی یعنی قبول سرنوشت

دوری از نفس پلید بد سرشت

 

زندگی یعنی شکفتن در بهار*** لحظه ی ایثار جان از بهر یار

 

زندگی یعنی شهادت تا بهشت

لذت دیدار ساقی در بهشت

 

زندگی یعنی شتاب در نماز *** لحظه های صحبت و راز و نیاز

 

زندگی یعنی اطاعت از خدا

جان و سر دادن به فرمان خدا 

 

زندگی یعنی مناجات و قنوت*** کسب روزی از خدای لایموت

 

زندگی یعنی نگاه عارفان

نغمه های آسمانی در جهان

 

زندگی یعنی که دل دریا کنیم*** با تحمل صحبت از فردا کنیم

 

زندگی یعنی بیا تا ما شویم

بی خیال از جمله ی اعداء شویم

 

زندگی یعنی که ساقی یار ماست *** با خبراز جمله ی اسرار ماست

 

زندگی یعنی که طاقت داشتن

حالتی خوش گاه خلوت داشتن

 

زندگی یعنی ظهور نام حق *** بردن نان بر یتیم مستحق

 

زندگی یعنی صفای متقین

لحظه ی دلواپسی از بهر دین

 

زندگی یعنی خدا همراه ماست *** وقت مردن ناظر احوال ماست

 

زندگی یعنی که محشر روبروست

همتی کن موعد حق پیش روست

 

زندگی یعنی توقف باطل است *** حضرت حق همره اهل دل است

 

زندگی یعنی نماز نیمه شب

ناله ی دلدادگی در تاب و تب

 

زندگی یعنی شکوه عاشقی*** فرصتی از بهر تو گر لایقی

 

زندگی یعنی که در نام آوری

سجده بردرگاه ایزد آوری

 

زندگی یعنی محبتهای او *** فرصتی زیبا برای جستجو

 

زندگی یعنی محمد یار ماست

خاتم پیغمبران غمخوار ماست

 

زندگی یعنی غدیر بی نظیر *** بیعت یاران مولا با امیر

 

زندگی یعنی علی مولای دین

میشود فرمانده ی والای دین

 

زندگی یعنی ولایت ماندنی است *** حضرت زهرا وفادار علی است

 

زندگی یعنی حمایت از علی

پهلوی بشکسته ازبهر ولی

 

زندگی یعنی که زهرای نبی *** میخورد سیلی ز دست اجنبی

 

زندگی یعنی سکوت حیدری

لحظه ی برخورد پهلو بادری

 

زندگی یعنی که مولایم علی*** میگذارد در کفن یاس نبی

 

زندگی یعنی که زهرای علی

میگذارد سر به دامان علی

 

زندگی یعنی که قبر فاطمه ***میشود پنهان زجور و مظلمه

 

زندگی یعنی شبی تنها شدن

همنشین غربت زهرا  شدن

 

زندگی یعنی جفای قاسطین *** لعنت حق برتمام ناکثین

 

زندگی یعنی که قوم مارقین

آتشی گردیده براصحاب دین

 

زندگی یعنی علی تنها شده*** مونس و دمساز با شبها شده

 

زندگی یعنی علی در تاب و تب

میخورد ضربت به وقت نیمه شب

 

زندگی یعنی خوارج آفت اند *** گوئیا با حکم ایزد مرتدند

 

زندگی یعنی یتیمان یاورند

بهر مولا کاسه ی شیر آورند

 

زندگی یعنی که آن غمخوار رفت***مظهرتقوا به سوی یار رفت

 

زندگی یعنی حسن مسموم شد

در میان خانه اش مظلوم شد

 

زندگی یعنی صلاح اهل دین*** صلح با تدبیر مولا بهر دین

 

زندگی یعنی حسین ابن علی

میگذارد پای در راه علی

 

زندگی یعنی حدیث کربلا*** هجرت مولا به میدان بلا

 

زندگی یعنی علمدار آمده

زینب کبری گرفتار آمده

 

زندگی یعنی گلوی آن صغیر *** میشکافد پیش مولایم زتیر

 

زندگی یعنی که زین العابدین

زار وبیمار است در بحران دین

 

زندگی یعنی گلی پژمرده است*** درخرابه تازیانه خورده است

 

زندگی یعنی که در بزم یزید

خطبه خوانی برعلیه آن پلید

 

زندگی یعنی ولایت ماندنی است*** حضرت باقر گواه محکمی است

 

زندگی یعنی که صادق آشناست

گنج علم و معرفت همراه ماست

 

زندگی یعنی امام هفتمین ***میشوددر بند هارون لعین

 

زندگی یعنی علی موسی الرضا

ضامن آهو شود در شهر ما

 

زندگی یعنی تقی مولای ماست *** با امامت دین احمد را بقاست

 

زندگی یعنی نقی ابن تقی

میشود مولای قوم متقی

 

زندگی یعنی حسن مولای دین ***میشود دربند نااهلان دین

 

زندگی یعنی که نرجس آشناست

 مادر ختم امامت یار ماست

 

زندگی یعنی شب غم رفتنی است*** چهره ی زیبای قائم دیدنی است

 

زندگی یعنی ز درگاه خدا

میرسد منجی عالم بهر ما

 

زندگی یعنی سعادت میرسد ***فصل شیرین عدالت میرسد

 

زندگی یعنی امید و انتظار

رویش گلهای ایمان در بهار

 

 الهم عجل لولیک الفرج

سلطان دلها

سلطان دلها

 

دفتر شعر من امشب ، بين چو احيا ميشود

نام مولايم رضا ، جاري به لبها ميشود

 

اي گل بستان احمد ،حافظ دين نبي 

با نگاهت خانه ها پر نور و غوغا ميشود

 

ثامن آل محمد،  كعبه ی دلهاي ما

 از قدومت برلب ما خنده پيدا ميشود

 

جلوه ی رويت چو خورشيد است در هفت آسمان

زين سبب سرشار عشقت ، قلب تنها ميشود

 

اي اميد نا اميدان ،يا علي موسي الرضا

صد گره با يك نگاهت ،بهر ما وا ميشود

 

ماه ذي القعده براي ما،نويد آورده است

رخصتي فرما كه دل ، يكباره شيدا ميشود

 

دل پريشان از تمام غصه ها در اين زمين

 جلوه ی نامت سكون برموج دريا ميشود

 

اشك شوق آيد به چشمان ، بانگ بر مي آورم

 جشن ميلادت مبارك، غنچه ها وا ميشود

 

مطلع شعر من اي جانا  به نامت باز شد

مقطع آنهم رضا ، سلطان دلها ميشود

 

 

با نام رضا (ع)

 

با نام رضا (ع)  بهشت معنا شده است** درهاي شعف به روي ما وا شده است

 

از راه رسيده آن غريب الغربا**شادي به دل شيعه هويدا شده است

 

 اكبر چاليك

به مناسبت ميلاد امام رضا (ع)

مطلع عشق

 

مطلع عشق

 

بيا امشب مرا از خود رها كن** گرفتا ر تبي  بي  انتها  كن

 

به فردا دلخوشم ديگر مگردان **مجازات  نگاهت را  روا  كن

 

ببين بيمار و زار و خسته ام من ** طبيبا درد  بيمارت دوا كن

 

در اين فرصت صداي خسته بشنو **به گوشم استجابت را صدا كن

 

دمي ديگر مرا درمانده تر كن **در اين غربت بيا با ما وفا كن

 

حديث مطرب و مي رفته از ياد **دمي با مي پرستان هم صفا كن

 

ببين سجاده رنگين شد به خونم **بیا امشب مرا حاجت روا كن

 

بدور از نام  تو ما را چه  مانده **ز دنيا جسم و جانم را سوا كن

 

دل  بيمار ما  درمان  ندارد ** بيا دل را به  دردت  مبتلا كن

 

بگستر خوان لطفت بر هزاران**مرا در ميكده  تنها  رها  كن

 

چو صد خرقه به تاراج ريا رفت **ستمكاري نما بر ما جفا كن

 

شبي ديگر ز نو آواره ام كن**مرا مهمان به جامي پر بلا كن

 

 حضورت عارضم  اي مطلع عشق ** درعشقت عاقبت مارا فنا كن

 

 

اكبر چاليك

۸۹/7/۷

 

حقیقت

  حقیقت

در تکاپوی رفتن و ماندن دست و پا میزنم و مقصد را فراموش میکنم .

مقصد در گذشته رسیدن به او بود و عشق را تجربه کردن و اکنون

مقصد جدایی است و فراموش کردن ....

اکنون که دیگر راه برای عاشقانه نگاشتن بسته شده و همة نگاهها از

 آسمان به زمين دوخته شده است من از چه بنویسم ؟

از دشواری راهی که برای فراق طی کرده ام بنگارم یا از درد ی که بعد

از عروج يارانم  از جداکردن عشق آسماني  از دلم  بر سینه ام نشست

من از هیچیک نخواهم نگاشت . نه از شیرینی وصال خواهم گفت و نه از

 تلخی فراق . دنیا را تو خود تجربه کن .

شاید .... آن را به گونه ای دیگر بیابی.

و تنها یک چیز را به خاطر بسپار كه :  تو هم مسافری  ،

مسافری که هرآن  امکان رفتن دارد .

مسافری که هرنفسی که برمی آورد به خدا نزدیک تر می شود...

و شايد بتوان گوشه اي از حقيقت را  در عصر خميني جسنجو كنيم و از

 انسانهايي سخن برانيم كه با عشقي زلال و پاك و ايمان خالص

به خدا براي نجات اسلام و حفظ تماميت ارضي ميهن خود تا سرحد جان

 جنگيدند و به خاطره ها سپرده شدند .

 

عصر خميني

 

 بايد از عصر خميني باز گفت**بايد از شور حسيني باز گفت

 

بايد از سردارهاي بي كفن**بايد از مردان مرد اين وطن

 

بايد از دلدادگان بي بدن**باز خواني شعر در هر انجمن

 

بايد از عشق و جداییها نوشت **بايد از معناي خوبيها نوشت

 

بايد از تكرار عاشورا نوشت **از خدايي مردم تنها نوشت

 

كيست اينجا بهر ما درد آشنا**كيست اينجا ياور دلهاي ما

 

كيست بيند مردمان با وفا **غصه خوردن در فراق لاله ها

 

كيست ياد آرد حديث عاشقي**فرصت خوبُ و خوشِ دلدادگي

 

دل سپردن در كمال سادگي **حسرت و اندوه در آوارگي

 

كيست تا باجان و دل نجوا كند **يادي از مردان با تقوا  كند

 

راد مردي را زِ نو برپا كند **عقده هاي اين دل ما واكند

 

كوچه باغ آرزو بيرنگ شد **چارة نامحرمان نيرنگ شد

 

گوش  دل همراه صد آهنگ شد **عشق بازي هم دگر كمرنگ شد

 

كيست تا معنا كند  عشق و شعور **ناله هاي نيمه شب وقت عبور

 

رفتنُ جان دادن از جنس غرور ** پر زدن در آسماني پر زنور

 

صادق و چمران و همت رفته اند** در حضوري پر زحكمت رسته اند

 

در شب طوفان زجان بگذشته اند** در غم ايران زمين بشكسته اند

 

كاروان عشق رفت اي با صفا**ساربان از ياد رفت اي با وفا

 

نردبان عشق بشكست از جفا ** تير غم بردل نشست آخر ، چرا ؟

 

معنويت از دل ما دور شد ** شمع بيت المال كي خاموش شد ؟

 

عشقبازي وصله ناجور شد ** عاقبت چشمان دل هم كور شد

 

رفت آن هنگامة شور و صفا **آمد اين نامردميها از جفا

 

خنجري خوردند مردان از قفا ** تا نگويند از مروت يا وفا

 

اي دريغ آن نردبانها سوختند**آتشي برجان و دل افروختند

 

شمع راه سخت و تاريكي شدند ** شعله اي بهر نجات افروختند

 

روز و شب دلتنگ يارانم هنوز **چون اسير درد هجرانم هنوز

 

سرزمين آرزو خشك است باز ** دائما مشتاق بارانم هنوز

 

اي رفيقان همتي ديگر كنيد ** دستها در دست يكديگر كنيد

 

مثنويهاي بلند از عشق را ** در شبي ديگر زِ نو از  بر كنيد

 

ياد باد آن پير مست آشنا**آن رفيق و ياور درد آشنا

 

او كه بودش چون پدر از بهر ما ** رفت در عرش بلند كبريا

 

تا ابد يادش به دلها مانده است ** شير مردي از تبارش مانده است

 

او مراد اين دل درمانده است ** فاتح دلهاي عاشق مانده است

 

دل سپردن بركلامش كار ما**  اوست مارا دردل شب رهنما

 

اي برادر لحظه اي  با ما بيا **گر برون هستي ز حرص و صد ريا

 

 

سنگر ساز بی سنگر

 

 (تقديم به همة  جهادگران مخلص مهندسي رزمی جهاد فارس)

خصوصا گردان مهندسی امام صادق (ع)

 

     من گواه لحظه هاي ناب يك باورم      

من راوي حديث خون و خنجرم

***

من مريد امام شهيدان بي كفنم ***من آخرين ناله هاي يك حنجرم

**

من نغمة عاشقانه در لحظه هاي آخرم

من تنديس جهادگران دين باورم

**

من كليد نجات در جاده وحدتم ***من همرزم خليل و صادق واحمدم

**

در عرصة كارزاري كه بي سنگرم

من سازندة بهترين دژها در خيبرم

**

در يك سكوت پر زمعني خروش كرده ام***من با جمال و حميد و عباس بوده ام

**

روزي در كوچه هاي  شهر خون دويده ام

در فتح الفتوح خرمشهر خاكريز كشيده ام

**

در كربلا نداي حسين زمان را شنيده ام *** به فتح المبين و كربلاي 4و 5 رسيده ام

**

من مردان آشنا در غرب و جنوب را ديده ام

مثنوي ناب شهادت دين باوران  را سروده ام

**

من با سيد الشهداء  به مجنون رسيده ام *** درد هجر ياران خفته در خون كشيده ام

**

 من پيكر بي جان ياران خميني ديده ام

به اروند و كارون و بهمن شير رسيده ام

**

در فجر ده با مصلحيان ز جان رمیده ام ***با حسام درد و رنج بسيار بجان خريده ام

**

با معرفت  بي سر، در شلمچه دويده ام

انفجار مين و تركش خمپاره ها ديده ام

**

درمقر رسول سه و بوبيان بوده ام*** طعم  تلخ اسارت  ياران را چشيده ام

**

 با لطف حق به اين عزت و شرف رسيده ام 

 من داغدار شهيدان از جان گذشته ام

**

من از تبارشير مردان غيور و با همتم***من ياور باكري و چمران و از همتم

**

در فجر هشت همره مردان دين باورم

 آتش به خرمن كوته نظران بي باورم

**

در بيت المقدس دلهاي عاشق خروش ميكنم***تا وقت مرگ  خويش هوادار خاك ميهنم

**

من وارث مردان بدر و فجر و خيبرم

 تا هميشه  بياد  شهيدان  دين  باورم

**

من باز براي بقاء دين ، سنگر ي  ميزنم*** پل آزادي  و بعثت  و خيبري  ميزنم

**

هميشه به راه ولایت زجان بگذرم

چه زيباست نامم ، كه سنگر ساز بي سنگرم

 

 

 

 

آسمان دل

 

آسمان دل

 

خيالم ميرود هرشب در آغوش دو چشمانت

 نمي بيني مگر دل را شده ، زار و پريشانت

 ***

زما حالي نمي پرسي، مگر انديشه اي داري

 كه دائم برزبان گوئي كه ميسازم پشيمانت

**** 

شب است و آسمان دل، پر از اميد يك رؤيا

 ببار اي ابر باراني ، رسان لطفي به يارانت

*** 

به در يا غوطه ورگشتم ، ز الطاف فراوانت

 دراين شبها نگاهي كن، تو براحوال مهمانت

 ***

همه ياران ديرينم ، فداي دين و آيينم

 مکن جور جفا دیگر تو با  این مست چشمانت

***

 پگاه ديدن رويت ،چه خوش باشد بيا ديگر

 خطاكارم ولي بنگر ، منم زار و پريشانت

***

بهشت عدن و جاویدان فدای رویت ای جانان 

 نگاهی کن به من تا جان کنم یکباره قربانت

  

خوارج

 

خو ا ر ج

 

ما همه جان بركفان كوي مولا حاضريم

كيد نامردان دوران را دمادم ناظريم

 

 

این خوارج دشمن دين و دل اين امتند

گوييا با حكم  ايزد تا ابد  هم  مرتدند

 

 

هان خوارج ، ارتش مولا علي آماده است

سر به فرمان ولايت تا ابد هم مانده است

 

 

اي به دام افتادگان كيد دشمن بشنويد

آخرين فرمان آن غمخوار ميهن بشنويد

 

 

او به ما فرمان صبرو استقامت داده است

بر همه دين باوران فرمان به وحدت داده ا ست

 

 

گر كه  مولا  يك  اشارت  بر بسيجيها  كنند

نهر و ا ن  ديگري  را  باز  هم  بر پا  كنند

 

 

 

باز امشب

 

باز امشب

 

باز هم امشب دل خود رابه دریا میزنم

حرف از شور یده گان عشق مولا میزنم

 

باز هم از خوش نشینان حریم کبریا

تيرو تركش خوردگان جنگ با بيگانه ها

 

باز هم از لحظه هاي مستي و شور و صفا

لحظه هاي خوبِ  بودن با همه  دلداده ها

 

 آن خدایی مردمان ناب در آن لحظه ها

شاهدان شب شكن در گلشن آ لاله ها

 

آن دلیرانیکه در دریای خون علتیده اند

همچو خورشیدی به میدان عمل تابیده اند   

 

میتپد دلهای ماهر لحظه ای بایادشان

شکر ایزد،مانده ایران جاودان از کارشان

 

 

 

 

 

 

 

طلوعی دگر

 

 

گمانم  مرا  هم کسی دیده است 


 به اشعار من باز  خندیده است

*****
ببین  با  طلوعی  دگر  آمدم


طلوع  مرا  او  پسندیده است

باز هم من عاشقم

 

فاش ميگويم كه عاشق پيشه گي  كار من است

 

رفتن از اينجا پي دلدادگي كار من است

****

تا فراسوي نگاه دلبران سينه چاك

 

رفتن از اينجا سوي آواره گي كار من است

شکایت

 امشب من از درگاه حق دارم شکایت میکنم

فارغ ز بد نامی دگر، حس رضایت میکنم

 

باشوروحالی آتشین از بی کسی گویم سخن

شرح غم انگیز دلم بهرت حکایت میکنم

 

باریتعالی بیش از این ما را غم افزون مده

با گریه هایم بعداز این شبها روایت میکنم

 

حالا دگرتنها شدم رسوای بی همتا شدم

درکنج خلوتگاه خود من با تو صحبت میکنم

 

آن لطف رحمانی دگر از دست ما شد با صفا

مهرو وفایت تا  کجا باید که من دعوت کنم

 

من شاکی از لطف توام، آواره ای بی پرتوام

گرتونبخشایی به من ،کی من رهایت میکنم

 

مرگم  گواراتر بود از  زندگی در این  جهان

گرمیپسندی مرگ ده ،شاید جسارت میکنم

 

من از تو جز مهر و وفا دیگر چه میخواهم بیا

دراین شب بی انتها،بشنو صدایت میکنم

 

دیگرمن از این زندگی حیران و سرگردان شدم

بس کن مرا این مفلسی، اینک خطابت میکنم

 

دراوج این حسرت مرا لطفی عطاکن با صفا

ای روشن از نورت دلم ،شاید سماجت میکنم

 

با نور خود روشن نما ، اعماق جانم ای خدا

زین صحبت بی پرده ام ، حس رضایت میکنم

 

بی لطف عالمگیر تو ما را چه باشد عاقبت

پایان بده این غصه را، حالا که یادت میکنم

 

امضا بر شعر ترم ، باشد گواه بهترم

سالک منم حیران منم بنگر که جرات میکنم

 

اینک مرا یاری رسان ای مالک هفت آسمان

گفتم که امشب از خدا دارم شکایت میکنم

جستجو

ما را چه حاجت است که تو را جستجو کنیم

 

لب از لب  تو  برداشته از  نو  وضو  کنیم

******

بی لطف  عالمی ، تو  رفیق و  یار منی

 

دیگرچه حاجت است که ما های و هو کنیم 

 

 

 

چشم انتظار

 

چشم انتظار

 

من در کویر نگاه تو خورشید دیده ام

در لبخند بی مثال تو  امید دیده ام

****

از مشرقی که همه چشم انتظار تو اَ ند

صدها پیام  عشق و نوید شنیده ام

 

 

عشق ماندنی

 عشق ماندنی

در مثنوی نگاه تو  خورشید ماندنی است

این مثنوی به نام تو امشب چه خواندنی است

****

زان شب که گوشه ی چشمی به سوی ما کردی

گفتم خوشابه حال دلم که عشق ماندنی است

 

 

 

عاشقانه

من امشب از نگاه تو پراز ترانه میشوم

سوار براسب جنون با تو یگانه میشوم

 

به لب سرود عاشقي به دل اميد وصل تو

بگو بگو كه عاشقم  چه پر بهانه ميشوم

 

سرشک دیده گان من گواه انتظار من

دگر رها مكن مرا  مست دوباره  ميشوم

 

شبي دگر ميان خون  دوباره زنده ام بكن

به  لطف آن نگاه  تو  چه جاودانه ميشوم

 

 

 

فراسوی دعا

 فراسوی دعا

 

 

 بی سبب دل دائما یاد شما را میکند

 

از طبیب اهل دل امشب تقا ضا میکند

 

****

 

در شبی دیگر بیاد عاشقان سینه چاک

 

عزم  رفتن  تا  فراسوی  دعا  را  میکند

((التماس دعا))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بی پروا

 

دلم میده همش پیغوم آشتی

زدم تو وبلاگم امروز یه  گشتی

 

دیدم انگار خراب آباد اینجا***ندیدم من یه شعر خوب و مشتی

 

یهو گفتم فلانی  بی تعارف

بیا جمعش بکن این سایت کشکی

 

زدم فالی به حافظ تا بدونم ***چه باید کرد با این سایت مشتی

 

خطاب آمد حجاب خویش هستی

بپاخیز آشنا تا زنده  هستی 

 

منم گفتم نویسم شعر آخر *** به یاد لحظه های عشق و مستی

 

بیا با ما تو امشب عاشقی کن

که تا عاشق بشیم ما راستی راستی 

 

 

 

 

نو گل زهرا (س)

يا حسين با عشق تو شوري دراين دلها شود   

روز  ميلاد  تو  جانا  خنده  برلبها  شود

***

گرد راهت سرمه بر چشمان کنم هر روز و شب **رخصتي فرما كه  دل بر درگهت، پیدا شود

***

شوق دیدار تو جانا مست مستم میکند***هر كه نامت برزبا ن آ رد چه شيدا ميشود

***

در حریم عشقت اي سلطا ن  بی همتا شبي **خوش بود تا در پناهت اين دلم  رسوا شود

****

عرش و فرش از مقدمت پر نور يا مولا حسين ***جان نثاري در ركابت آرزوي ما شود

****

ای شکوه آیه های ایزدي با لطف تو   **جايگاه عاشقانت جنت الاماوا شود

****

جان به قربان تو باد اي نور چشم حيدري ***در پناه لطف تو دل سوي فردا ها شود

 

شهره ی شهر ي تو اي دردآشناي عاشقان **جشن ميلاد حسين آن نوگل زهرا شود

 

ياوري كن عاشقت را اي توفرزند علي**تا به لطفت در كنار نام تو معنا شود

 

خوش بود هنگامه ی دیدار رويت اي عزيز***در حريم امن تو ايكاش دل پيدا شود

 

گر مرا پا بوس در گاهت کنی اي نازنين **رخصتی  فرما كه اين دل فارغ از دنیا شود

 

روز و شب در باطن دلداه ات  این آرزوست

تا فدايی در ره مولای خوبيها شود

 

امشب

 

امشب دوباره در دلم شوقی دگر برپا شده

از لطفت ای آرام جان هنگامه ای برپا شده

***

دریای دل توفانی از امواج غمهای دگر

تا آمدی آرامشی ساکن در این در یا شده

***

امشب دگر تنها نیم خوابی خیالی همرهم

غمهای این دلتنگیم حالا دگر تنها شده

***

یک نثر پر مضمون تویی  یک واژه ی تنها تویی

چون در تمام آن فقط دنیای من معنا شده

***

جان و دلم قربان تو ای عاشق نوع بشر

شکر خدا قربانعلی سلطان قلب ما شده

 

سلام من اومدم و این چند بیت ناقابل را به شما هدیه می کنم

ارادتمند شما برادر کوچکت اکبر (آشنای دل)

 

 

مولا امیرالمومنین

سردار بی همتای دین**معنای قرآن درزمین

ای فخراسلام مبین**ساقی کوثربا یقین

(مولاامیرالمومنین)

فخردو عالم در زمین**ای خورده خنجرها زکین

سالار قوم متقین**معنای خوبیهای دین

(مولاامیرالمومنین)

دل نقطه ی پرگار تو**حیران ز عشق و کارتو

افتاده ام در راه تو**زهرا همیشه یار تو

(مولاامیرالمونین)

روشن دل از،کردارتو**ما تشنه ی گفتار تو

دین برقرار از کارتو**دلهای ما بیمار تو

(مولاامیرالمومنین)

شمع دل مستضعفین**یارتمام مسلمین

اصل عدالت در زمین**تفسیراسلام مبین

(مولاامیرالمومنین)

آه از جفای قاسطین**صبرتو شد معنای دین

آشفته از تو مارقین**توفنده ای با ناکسین

(مولاامیرالمومنین)

ثبت دوعالم نام تو**دشمن همیشه رام تو

تلخ از جفا شد کام تو**بسیارشد آلام تو

(مولاامیرالمومنین)

سلطان قلب مومنین**قرآن ناطق درزمین

جور حریفان راببین**یاری کن اینک مسلمین

(مولاامیرالمومنین)

(ای برتین مرد زمین)

 

 

 

 

 

 

میلاد علی (ع)

 نور ايزد در ميان آسمان ها منجلي است

خانه زاد كعبه اينك حضرت مولا علي است

***

عرش وفرش از مقدمش يكباره در شور و شعف

شادمان باشيد اي ياران كه ميلاد علي است

 

فرارسيدن ميلاد سر سلسلة امامت و ولايت  مولاي متقيان امير مؤمنان فخر عالم

 

 

امکان  حضرت علي عليه السلام را به همة شيفتگان و عاشقان خاندان عصمت و طهارت

 

 

 و همة پدران ايران زمين و رهروان صديق آن امام همام  تبريك و تهنيت  عرض  مينمايم .

 

 

 

             مولا علی حیدر

 

اي فخر دوعالم ،اي وارث آدم

در جان و دل ما، ياد تو دمادم

اي نور دو چشمان ،مولاي ضعيفان*** برما نظري كن ، اي يار يتيمان 

 شد نور الهي در كعبه فروزان 

 ميلاد مبارك ، اي لطف فراوان

اي ساقي كوثر، همراه پيامبر ***  آغاز ولايت  ، مولا علي حيدر

اي همسر زهرا  ، اي ياور دلها

ميلاد مبارك  ، مولا علي حيدر

 

 

جشن میلاد علی

 

فاطمه بنت اسد امشب مهيا ميشود    ***جشن ميلاد علي در كعبه برپا ميشود

در حريم امن حق،لطفي به عالم منجلي 

خانه زاد كعبه امشب يار دلها ميشود

حضرت مولا علي با لطف ايزد بر جهان ***تاج سلطاني به سر، مولاي دلها ميشود

فخر عالم ، ساقي كوثر ، اميد عاشقان

آشنا با درد ها  ، سلطان دلها ميشود

بردل و جان همه شوقي فراوان ميرسد ***كز ميان كعبه امشب نور پيدا ميشود

 نور ايزد در جهان امشب هويدا می شود

جشن ميلاد علي در كعبه برپا ميشود

 

 

ميلاد  امام اول شیعیان مولا علي علیه السلام 

و روز پدر برهمگان مبارک باد

 

به یاد پدر

 

تقدیم به روح پدران آسمانی  که به دیار دوست پر کشیده اند

 

پدرآنشب تو را فریاد کردم

دل خود با خیالت شاد کردم

 

به یاد آفتابِ خانه ی دل 

 وجود خود ز غم آزاد کردم

 

سرشک دیده ام فریاد میکرد

دمی کز نام تو من یاد کردم

 

من و نامِ بلند و نیکت امروز

 به نورت خانه را آباد کردم

 

شب وشعرو مروری عاشقانه

خوش آنگاهی که ازتو یاد کردم

 

و

تقدیم به آنهایی که پدران خویش را از یاد نبرده اند

 

 

پیشاپیش میلاد  مولای متقیان "امام اول شیعیان حضرت علی (ع) "

و روز پدر را  خدمت شما عزیزان تبریک عرض می نمایم

 

پدر عزیزم پیام تبریک  مرا از این دنیای فانی به شما که ساکن در دیار باقی هستید 

پذیرا باش 

 

 

حیف شد

 

بی تو مادر شادمانی رفته  است

از گلستان باغبانی رفته است

*****

درد هجران عاقبت بردل نشست

كز بَر  من مهرباني رفته است

*****

چون بهشت حق بود  ماواي او

بي گمان او ميهماني رفته است

*****

حیف شد جانا كه من بي مادرم

او به عرش آسماني رفته است

به یاد مادر

 

تقدیم به روح تمامی مادرانی که به دیار دوست بال و پر کشیده اند

 مرگ مادر شادی از دل برده است

تارو پود جسم و جان افسرده است

*****

گفتن از هجران تو  دردی گران 

زندگی هم  بی تو  گوئی مرده است

 

تقدیم به آنهایی که مهرو محبت مادران خویش را فراموش  

        نکرده اند و همیشه به یاد آنها هستند

 

مادرم روزت مبارک