من هنوز کودکم

من هنوز کودکم و چشمان مشتاقم هر روز منتظر دستان پرمحبت عاشقی است که میوه ی نو برانه ی فصل را برایم به ارمغان بیاورد.

 

من هنوز کودکم و دائم بهانه ی با تو بودن را دارم و هنگامی که به من توجه نمیشود ظرف غذایم را پس میزنم و نمیخورم تا شاید کسی مرا ببیند و در آغوش محبت خود بفشارد تا من نیز احساس بودن کنم.

 

من هنوزکودکم و به هنگام نماز دور سجاده ات میچرخم تا شاید الفبای نزدیکی با خدارا در کنار تو و با لطف تو یاد بگیرم تا در پریشان حالی و لحظات دوری تو،دستان کوچکم را بلند کرده واز خدا بخواهم  همیشه سلامت باشی و خیلی زود به سوی من برگردی.

 

من هنوز کودکم و دوست دارم مرا در آغوش بگیری و ببوسی واز من دور نشوی و در هنگام دعوا با پسر همسایه مرا یاور باشی و نگذاری کسی به من آزارو اذیتی برساند و هرگز از پیشم نروی.

 

من هنوز کودکم و شبها بدون قصه های تکراری و لالایی هایت خوابم نمی برد،و شبهایی که نیستی آنقدر ستاره ها را می شمرم تا تمام شود و روز از راه برسد تا تو بیایی.

 

من هنوز کودکم و با تو و برای تو و با بوی تو معنی زندگی را میفهمم و بخاطر تو حاظرم جانم را فدا کنم و دوست دارم هر گاه بیرون میروی به دنبالت بیایم  تا شاید مرا نیز با خود ببری و مرا از دلتنگی و نگرانی رفتنت رها سازی.

 

من هنوز کودکم و هر روز پشت پنجره ی نیاز منتظر میمانم تا تو از سر کار برگردی و من برایت دست تکان دهم و تو را ازعمق جان صدا بزنم،و تو نیز آنچه را برایم خریده ای به من بدهی و خوشحالم کنی.

 

من هنوز کودکم و در مواقع دلتنگی درون کمد،لباسهایت را جستجو کرده و می یابم و بو میکنم تا مزه ی خوب با تو بودن را بچشم و چاره ای برای درد دوری از تو بیابم.

 

من هنوز کو دکم و دوست دارم از تو گله و شکایت کنم،از چیزهایی که ندارم ولی بچه های همسایه دارند از قولهایی که بخاطرنداری،به حقیقت نمیپیونددو در آرشیو ذهنم باقی میماند.

 

من هنوز کودکم چون تنها عروسک پارچه ای و اسباب بازیهای پلاستیکی خود را دوست دارم و تا زمانی که توان داشته باشم ازآنها خوب نگه داری خواهم کرد و اگر با من خوب و مهربان باشی همیشه به تو دوست خواهم بود و آنها را فقط به شرطی به تو هم خواهم داد تا بازی کنی،که خراب و کثیفشان نکنی.

 

من هنوز کودکم،تو نیز بیا با من در دنیای پاک کودکی قدم بگذارو کودک باش و همیشه دوستی مهربان و یاوری بی ادعا برای لحظات بی کسی و پر از اندوه من باش و تو هم فریاد بزن......من هنوز کودکم

 

 

حرف دل

 
حرفهای دل (آشنای دل)
 
 
چنانچه عقيده و فكر ،دين ، مذهب وآرمانهاي والاي انساني ابزار ی در 
 
دست زمامداران جهت رسيدن به اهداف سياسي باشد:
  
مسائلی چون شبیخون فرهنگی و مواردی از همان جنس که در شعر
 
نردبان عشق گفته ام اتفاق خواهد افتاد و اهل دل تنها خواهند ماند
 
  ولی ............
 
 اگر فردي چون امام خميني (ره) استوار بماند و از اصول اوليه نهضت 
 
بزرگ اسلامی كوتاه نيايد و به دنبال احياء اسلام ناب محمدي باشد  
 
نامش جاودانه خواهد ماند وپایه های نظام مقدس اسلامی مستحکمتر
 
 خواهد شدو عاشقان وطن و شیفتگان دین و مذهب و شریعت علوی
 
 تنهانخواهند ماند . 
      

(تقدیم به آقا فرشاد در جواب سئوال ایشان )

              

خشم ناخواسته

 

(خشم ناخواسته)

 

در لحظه های خشم ناخواسته صبوری کردی و برمن بانگ نکردی

 آنچه را شنیدی تحمل کردی و دم برنیاوردی

 مرا تا سرمنزل آرامش با سکوت خود هدایت کردی

 با آنکه قصورت قابل چشم پوشی بود

صبرت نیز ستودنی است

پس با من باش و مهربان بمان ای هدیه ی الهی   

 لبخند بزن تا دنیا به تو لبخند بزند

 

آشنای همیشگی دل کوچکت (آشنای دل)

 

 

                                                   گریه

 

گریه

 

انگار همین دیروزبود!!

بعد از تولدگریان شدم

چه میشودکرد

ناف ما را با گریه بریدند و دوختند و رخت غم و غصه را بر تن ما کردند.

از آن روز به بعدبا حسرتی بیش از پیش با خود می اندیشم که چرا گریه؟

مگر دنیا با آدمهای زشت و زیبایش چگونه اند ؟

که نوزادبی خبر،برای ورود به جهانی تازه و به این قشنگی چنین گریه میکند

 یکی به من تلنگر میزند.......آهای حواست کجاست؟

خانم معلم در کلاس،حروف الفبای فارسی را یاد میدهد.

وقتی به حروف عین،شین و قاف میرسیم

در خیابان تردید مکثی میکنم،انگار این واژه آشناست.

ضربان قلبم تند میشود،دیگرنمیتوانم حرفی بزنم،

 مادرم میگوید:

بالاخره جواب میدهی یا نه؟او را پسندیده ای؟

درست نمی دانم چقدر گذشت.

فرزندم را دیدم که برای دیدن پدرش هم گریه میکرد.

بخاطر دارم وقتی که پدر و مادرم به سفر آخرت رفتند باز هم گریه کردم.

 قدری خویش را تکان میدهم،احساس سبکی میکنم،ولی اینبار من گریه نمیکنم.

حالا دوستان و آشنایان هستندکه گریه میکنند.

آنهابا اندوه فراوان جسم بی جان مرا آرام آرام به سوی آرامگاهم  بدرقه میکنند.

و من از این بالا به آنهایی که هنگام تولد گریه میکنند و موقع پرواز

 به سوی دوست خنده بر لب دارند تبریک و خوش آمد میگویم.

 

شکست وزن شعر من آندم که دل شکست

تیرهای غم عشق تو بود که بردل نشست

 در نیمه راه عاطفه بغضی در گلو بماند

آندم که کشتی امید ما به گل نشست

 

 

 

 

کشتی امید

شکست وزن شعر من آندم که دل شکست

تیرهای غم عشق تو بود که بردل نشست

 در نیمه راه عاطفه بغضی در گلو بماند

آندم که کشتی امید ما به گل نشست

 

نردبان عشق

سر افرازی عاشقم،آواره ام،درمانده ام،ازخیل یاران مانده ام

با دو بال زخمی امشب،عاقبت جا مانده ام

همره مردان مردم،سالک مولای دردم،درمندی آتیشنم،من همینم

من پشیمان نیستم،سر در گریبان نیستم،با شجاعت،لحظه ای پریشان نیستم

فارغ از نامردمی ها در پی کسب درآمد نیستم.

 

آتشی در سینه دارم، موج بی پایان عشقم،من چو فرهاد غریبم،ریشه دارم،در زمینم

من بسیج راه عشقم،رهرو مولای عشقم،طالب بوی بهشتم،نیک باشد سرنوشتم،

در عبور خاطراتم،ناله ای در سینه دارم،بی شکیبم،بی حبیبم،در پی یاری طبیبم،

در شبستان خیالم،عزم بالا کرده بودم،خاک بودم،در خیالی خام بودم،وای بر من خواب بودم

 

فرصت از کفها برون شد،هر دو بالم غرق خون شد

اشک چشمم سرنگون شد،معنویت واژگون شد

چشمه بودم،آب بودم،گوهری نایاب بودم،روشن از نور الهی،کاملا سیراب بودم

 

زیرکی خندید با من.....................

غیرت از جانها برون شد،خصم آمد،زد شبیخون،بی خبر زد

سنت دیرینه پر زد ، آه، در زد ، عشق پر زد

می روم در بی پناهی،میکشم هرلحظه آهی

فارغ از شرک وتباهی،در پی آبم چو ماهی،طالب قرب الهی

مست خواهم شد به نامت،تا ابد جانم فدایت،

خاک من ایران که باشد،نردبان عشق نامت.

 

 

 

این روزها

این روزها خیلی دلتنگم

نمیدانم از که بگویم و از چه بنویسم .

همین اندازه میدانم

که من خود سخت بیروحم

و در تکرار این ایام بیحاصل

چه بی صبرانه میکوشم

 کسی با من نمی گوید

کسی دل را نمی جوید

کسی انگار با من نیست

کسی این ره نمی پوید

و من در حسرت دیروز

هم اکنون  در نبردی سخت با اکنون 

چه بیحاصل و بی صبرانه میکوشم .

 

طبیب آخرین

عصر ايمان آمده هنگام بركت ميرسد  ***   مهدي صاحب زمان ،بهر امامت ميرسد

 

 

ناخداي جمله دلها ،محرم اسرار ما

 

معني لطف خدا، اصل ولايت ميرسد

 

 

در مسير لطف حق برجمله ي دلدادگان *** قائم آل محمد، با شهامت ميرسد

 

 

تك سوار عرصه ي عدل ا لهي در جهان

 

عاشقان را بردل و جان، لطف و رحمت ميرسد

 

 

نرجس دردآشنا، شد ياور دلهاي ما *** شكرايزد را نما، مردشجاعت ميرسد

 

 

اي نويد فصل باران عاقبت ، خوش آمدي

 

بردل مشتاق ما، معناي حجت ميرسد

 

‌‌

سرفراز كوي جانان، منجي اهل جهان *** شاهد شيرين سخن، مرد سخاوت ميرسد

 

 

حضرت ساقي عنايت كرده بربيچاره گان

 

مست مست اند عاشقان،اصل مروت ميرسد

 

 

شكرحق راچون بگويم، ای طبیب آخرین ***چونكه با نامت به دلها ،انس وا لفت ميرسد

 

 

 

 

 

اهل وصال

 

اهل وصال

با اهل وصال جان و سر باخته ایم

در وقت وداع به خود نپرداخته ایم

آندم که خدا به ما عنایت فرمود

توفیق شهادت از خدا خواسته ایم

 

تقدیم به شهیدان (رهپویان وصال)

 

 

سحر کلام

 سحر کلام

ایدوست بیا که دل گرفتار شده

 انگار دلم تشنه ی دیدار شده

با سحر کلامت آنچنان مشعوفم

 کز لطف تو اشک ما پدیدار شده

درفرصت عاشقی که دل رفت زکف

این خفته زخواب خویش بیدار شده

تا مطلع یک حضور دیگر با تو

        ایدوست بیا که دل گرفتار شده     

 اکبر چالیک#سالک 

هفتم بهمن ۹۹

سلطان دلها

سلطان دلها

 

دفتر شعر من امشب ، بين چو احيا ميشود

 

نام مولايم رضا ، جاري به لبها ميشود

 

اي گل بستان احمد ،حافظ دين نبي  ***با نگاهت خانه ها پر نور غوغا ميشود

 

ثامن آل محمد،  كعبه ی دلهاي ما

 

 از قدومت برلب ما خنده پيدا ميشود

 

جلوة رويت چو خورشيد است در هفت آسمان**زين سبب سرشار عشقت ، قلب تنها ميشود

 

اي اميد نا اميدان ،يا علي موسي الرضا

 

صد گره با يك نگاهت ،بهر ما وا ميشود

 

ماه ذي القعده براي ما،نويد آورده است ***رخصتي فرما كه دل ، يكباره شيدا ميشود

 

دل پريشان از تمام غصه ها در اين زمين

 

جلوةنامت سكون برموج دريا ميشود

 

اشك شوق آيد به چشمان ، بانگ بر مي آورم*** جشن ميلادت مبارك، غنچه ها وا ميشود

 

مطلع شعر من اي جانا  به نامت باز شد

 

مقطع آنهم رضا ، سلطان دلها ميشود

 

 

 

 

با نام رضا (ع)

 

با نام رضا (ع)  بهشت معنا شده است

 درهاي شعف به روي ما وا شده است

 

از راه رسيده آن غريب الغربا

شادي به دل شيعه هويدا شده است

 

 

 

 

روزنه آشنايي

روزنه  آشنايي

 

سلام و صد سلام به همه دوستاني كه در  ابتداي راه و  با اين

روزنه  آشنايي  با آشناي دل همراه و همدل و همنوا شدند 

تا سال ،نو   شد و خدا را شكر كه ما را به سرفصل انتظار رويدادهاي 

 خوش  رهنمون گردانيد . اميد است تا لحظه ديدار  دوست  عاشق  بمانيد

  و هميشه بهاري باشيد.  

 

ارادتمند همه دوستدارا ن فرهنگ و ادب  فارسي

 

اكبر چاليك    (آشناي دل)

 

 

 

  موسم بهار

      برخیزکه موسم بهاراست

                                                           سرفصل سرودانتظار است

 با ذکردعا بگو خدایا

                                                                کی لحظه ی دیدن نگار است 

 

    

غدیر

با نام علي غدير معنا شده است

 شادي به دل شيعه هويدا شده است

با لطف و شفاعت امير دو جهان

فردوس برين به نامت امضاء شده است

 

هشتمین آفتاب

ای هشتمین آفتاب از قبیله ی نور

میراث دار آیه های عشق وحضور

*****

آرامش دلهای ما از نگاه تو

نام زیبای تو باشد کلید عبور

*****

به پیشگاه تو گویم از جفای زمان

تویی در این زمانه ام،سنگ صبور

*****

پناهگاه دل،گنبد و بارگاه توست

تو حج فقرایی،بطلب ز راه دور

*****

خطاکارم و عذر تقصیر دارم

ای پادشاه صفا،بنگر به حال مور

*****

مراد دل،به لطف حق عنایت کن

گشایشی کن از کرم تمام امور

*****

دل سالک از نگاه تو رونق یافت

ای هشتمین آفتاب از قبیله ی نور

تا اوج یک بی انتها

ای آشنا با من بیا تا اوج یک بی انتها

دریا به دریا کو به کو تا لحظه ای بی انتها

****

برخیز و پروازی بکن ای یاور بی ادعا

 فریاد مستوری بزن تا عرش آن بی انتها

 

 

کشتی امید

دیریست که دل در طلب کوی نگار است**بی روی و ریا در هوس بوی نگار است

با شرم ازآن حادثه کز یار جدا ماند

با شوروشعف طالب احوال نزار است

در موسم هجران چه بلاها که کشیدم**گویید که هم ماه و ستاره به قرار است

رفته است ز سر شور جوانی مددی کن

فریاد کنان طالب گیسوی نگار است

ابروی کمانت زده تیری به تن و جان**وین عاشق دلسوخته در پای مزار است

بر جان شرر افتاده  ز انوار نگاهت

مشتاق لبت در پی ایمان و وقار است

شب رفت و سحر رفت و فنا شد همه ی عمر**درویش درت منتظر ترک دیار است

شهد شکرینت شده چون سیل خروشان

بر کشتی امید تو این خسته سوار است

رحمی بکن ای خسرو ما جمله گدایان**دلداده ی روی تو دگر عاشق زار است

گر طالب مردی تو مرا همسفرت کن

خصم از پی آواره ی تو فکر شکار است

در دایره ی قسمت از این به،نتوان جست**بی نام تو این حشمت و جاهم به چکار است

سالک همه شب ناله کند در طلب یار

در فکر رهیدن به وفا،از شب تار است

 

 

حدیث عشق

دلم بگرفته از دنیا،که ما را کرده بی پروا

زدل برده برون جانا،هراس محشر کبری

سبب از هر که میپرسم،کسی پاسخ نمی گوید**حدیث عشق میخوانم،کسی این ره نمی پوید

در این دنیای وانفسا،غم یاران بسی خوردم

زجور ناجوانمردان،حدیثی تازه پی بردم

که باید بنده ی دل شد،به دنیا خوب و عاقل شد**سکوت محض و بی پایان،برای عشق باطل شد

شبستان خیالت را،به گل باید بیارایی

به پیش دشمن دلها ،صفی محکم بیارایی

دلا گر مرد میدانی،بدان از جنس رندانی**تو باید قدر خود دانی،که مست قرب جانانی

دریغ از این همه فرصت،که شد یکباره ام از کف

لب دلدار میخواهم،کنون مطرب بزن بر دف

در این شبهای پی در پی،دگر عاشق کشی تا کی**سخن بی پرده میگویم،چه شد احوال تاک و می

بود هنگامه ی یاری،سرودی بر لبم جاری

گواهم نوریزدانی،دلم دنبال دلداری

افق روشن شد از نورت،دلم لرزان شد از رویت**به رسم رهروان دل،روان خواهم شدن سویت

سری پر شور میجویم،نشانیهای تو گویم

رهی پر پیچ و خم پویم،غم دل رابه تو گویم

مرا زین غم رهایی ده،صفای آشنایی ده**رها از نفس شیطانی،مرا عشقی خدایی ده

تو ای معنای ایمانم،بدان مشتاق و حیرانم

وبا یاد تو تا محشر،به لطفت شاد می مانم

 

درمانده (بیاد دوستان و شهیدان سفرکره به دیار باقی در راه اعتلای نام بلند ایران زمین)

 

در دل پرخون ما یاد شهیدان مانده است

این دل دیوانه امشب باز هم درمانده است

******

یاد باد آن لحظه های شورو شوق عاشقی

آری آری این دل ما پیش تان جامانده است

 

مژده ی وصل

عاشق و رندو بلاکش شده ام یاری نیست

جز غم هجرتو جانا به دلم جاری نیست

غافل و بی کس و تنهاو غریبم امشب***عشق تو میطلبم جان به لبم راهی نیست

شرمسارم کرم و لطف توام هر شب و روز

غیر تو بهر دلم هیچ هواداری نیست

شیونم بنگرو باتک قدحی شادم کن***باورم کن که دگر راز نهان داری نیست

مژده ی وصل بده تا که چو رندان خراب

جامه از تن فکنم لیک دگر باری نیست

همتی تا سحر از قیدجهان برخیزم***تشنه ی لعل لبت را به جهان کاری نیست

سالک امشب به هوایت پرو بالی بزند

تا که لطفت نگرد غیر تو دلداری نیست

 

 

لحظه ی دیدار (تقدیم به روح پرفتوح شهیدان که درراه آزادی وطن از دست غاصبان بعثی به خدا پیوستند)

در کوچه باغ آرزو با ما تو از مستی بگو

از لحظه ی دیدار خود با خالق هستی بگو

*******

در اوج بی پایان عشق از بیکرانها گو سخن

معنا کن عند ربهم . در اوج سرمستی بگو 

کوی شهیدان(تقدیم به آنان که همواره عشق رفتن به کوی شهیدان را دارند)

دل دریایی ما موج خروشان دارد

یادی از سلسله ی زلف پریشان دارد

*******

بیدل از لحظه ی پرواز رفیقان از بند 

عشق رفتن به سرکوی شهیدان دارد

تقدیم به فرزندان بزرگ خانواده که همیشه دوست داشتنی و یاوری صمیمی برای اهل خانه هستند

  فرزند بزرگ خانواده 

 تاج سروری به سرنهاده 

همصحبت و همدل بزرگان*** همراه و رفیق خانواده

در سختی و غم همره پیران

یاریگر اهل خانو ا ده

صد شکر از این نعمت بی حد*** بر درگه رب با اراده

آنروز که حق نگاه ماکرد

بخشیده تو ر ا به خانواده

آری بخدا امید مایی***ای نور دوچشم خانواده

مانند تو نیست در زمانه

فرزند بزرگ خانواده

 

زندگی ( این مثنوی هنگامی که به خاطر مجروحیت شیمیایی در بیمارستان بستری بودم سروده شده)

زندگی یعنی صراط مستقیم *** لعنت دائم به شیطان رجیم

زندگی یعنی به عشقی سوختن 

 توشه ی ره بهر خود اندوختن

زندگی یعنی حدیث انتظار ***دیدن دلدار در فصل بهار

زندگی یعنی حقیقت خواستن

از تمایلهای این دل کاستن

زندگی یعنی که الگو داشتن*** بذر انسانی به دنیا کاشتن

زندگی یعنی قبول سرنوشت

دوری از نفس پلید بد سرشت

زندگی یعنی شکفتن در بهار*** لحظه ی ایثار جان از بهر یار

زندگی یعنی شهادت تا بهشت

لذت دیدار ساقی در بهشت

زندگی یعنی شتاب در نماز *** لحظه های صحبت و راز و نیاز

زندگی یعنی اطاعت از خدا

جان و سر دادن به فرمان خدا 

زندگی یعنی مناجات و قنوت*** کسب روزی از خدای لایموت

زندگی یعنی نگاه عارفان

نغمه های آسمانی در جهان

زندگی یعنی که دل دریا کنیم*** با تحمل صحبت از فردا کنیم

زدگی یعنی بیا تا ما شویم

بی خیال از جمله ی اعداء شویم

زندگی یعنی که ساقی یار ماست *** با خبراز جمله ی اسرار ماست

زندگی یعنی که طاقت داشتن

حالتی خوش گاه خلوت داشتن

زندگی یعنی ظهور نام حق *** بردن نان بر یتیم مستحق

زندگی یعنی صفای متقین

لحظه ی دلواپسی از بهر دین

زندگی یعنی خدا همراه ماست *** وقت مردن ناظر احوال ماست

زندگی یعنی که محشر روبروست

همتی کن موعد حق پیش روست

زندگی یعنی توقف باطل است *** حضرت حق همره اهل دل است

زندگی یعنی نماز نیمه شب

ناله ی دلدادگی در تاب و تب

زندگی یعنی شکوه عاشقی*** فرصتی از بهر تو گر لایقی

زندگی یعنی که در نام آوری

سجده بردرگاه ایزد آوری

زندگی یعنی محبتهای او *** فرصتی زیبا برای جستجو

ادامه نوشته

به مناسبت تولد پسرم محمد سهیل 25/11/1386 مصادف با شب تولد امام موسی الکاظم (ع)

 

در شب میلاد مردی بی نظیر 

در سپهر آمد سهیل این حقیر

لطف حق شد شامل احوال ما

با محمد نام او شد بی نظیر

 

اکبر چالیک 

 

تیشه ی فرهاد

 

آتش نگاهت/موتور قلبم را روشن كرد

كارت اعتباري سكوتت/حساب جاريم را مسدود كرد

سپرده ي كو تاه مد تت/بانك دلم را سرقت كرد

هنگام فرارت از عشق/ پليس مرا دستگير كرد

آرزوي وصالت/ دست و پاي مرا زنجير كرد

عاقبت تيشه ي فرهاد/ بيستون را تسخير كرد

در انتهاي شب ناله ام/ عشق را تفسير كرد

راستش را بخواهي/ هرچه بود تقدير كرد

 

شبستان خیال

در شبستان خيالم آرزوي ديگريست

 

تا چه پيش آيدعزيزان همچنان بايد گريست

 

حال و روزم بعد ديدارت خراب و در هم است ***گيسوانت را نگر حالا به دست ديگريست

 

من كه در راهت قدم برداشتم آخر چه شد

 

شهره ي شهر وفايت عندليب بهتريست

 

شهر آشوبان همه در زمره ي اصحاب تو ***عاشق تو چون گدا پشت دريست

 

صبح صادق در ره است اي گلعزار بهترين

 

جام بر كف آمدم بر خيزوقت دلبريست

 

در خيال خام خود چون شمع بي پروانه ام***محفل رندانه ات را آرزوي نوكريست

 

سا قيا جامي بده تا روشنا بخشي به دل

 

شمع دل خاموش از جور وجفاي برتريست

 

لايق شايسته ات هرگز نباشم دلبرا ***همرهي كن بنده را هر چند عشقم سرسريست

 

هر چه هستم عاشقم در بند جام وباده ام

 

رهروت خواهم شد ايدل خيز وقت رهبريست

 

تارو پود جسم و جان از لطف تو گشته عيان***ميروم از اين جهان هنگامه پيغمبريست

 

كشتي اميد سالك روي موج آرزو

دائما دنبال عشق و جايگاه بهتريست

 





 

تشنه ی دیدار

امشب اي مه به غمت سخت گرفتار شدم

فارغ از بند هوا بي كس و بيمار شدم

شورعشقت به سر وباده ی نوشين دركف

دم به دم در پي ات افتاده دل آزارشدم

مهرتو برده دل و دين ز كفم تا شب وصل

چاره اي ساز كه من تشنه ي ديدار شدم

خنده ام نيست به لب تا نگري بر من زار

بطلب جان كه دگر وارد اين كار شدم

واعظ شهر مرا ديد و در اين راه نبود

بي خيال از همگان مست رخ يار شدم

فرقت اي يار به سر كن كه من اندر پي تو

تا سحر سخت جفا ديدم و هشيار شدم

سالك اين نامه به خون جگر آراست كنون

واقف از سر نهان وارد بازار شدم

اکبر چالیک#سالک

آتش لطف

در خاطرم ياد سبز تو باقيست تا ابد**در باغ خاطره/ شورو نواييست تا ابد

 

در آبي نگاه تومستم اي رحمت مدام

جان و دلت روشن از مي ساقيست تا ابد

 

از ابتداي عشق/ تو راهبر باش مرا**تا انتهاي جنون/ دلم هواييست تا ابد

 

مهر تو آتشكده ي دل را صفاست/بخوان

نغمه هاي عشق/ سرود رهاييست تا ابد

 

شعله هاي آتش لطفت/مراد دل است**دراين هرم عاطفه/مهرو وفاييست تا ابد

 

شرب مدام با نگاه توام ميسر مي شود

كاين موهبت/حسن خداييست تا ابد

 

روز وشب به ياد توام/ اي اميد مدام **مرامت/ بر تب و لرزم دواييست تا ابد

 

سالك از نگاه دلنشين تو جان گرفت

سيرت ات در دل ما جاويدانيست تا ابد

 

 

باده ی عشق

به تو اندیشم و شبهای غم تنهایی

به نگاه تو و جانسوزتزین لحظه ی بی همراهی

و به آن عاشقی محض

که در نحوه ی رفتار شما مشهود است

به نگاهت سوگند

که گواه من آشفته در این عشق فقط معبود است

خبر از مرحمتی بردل مشتاق رسید

موسم شادی دلداده ی بی تاب رسید 

تپش قلب من ولحظه ی دیدار شما

سخن تازه و این دل که دمادم شده بیمار شما

آه انگار صدای خوشی از دور مرا می خواند

که حدیث دل آشفته ی ما میداند

و به دستان دلم تا لحظه ی دلخواه شفا

گلی از لطف و صفایت باشد

تادراندوه شبی مرهم دلهای گرفتار بلایت باشد

در پس معرکه

دل در طرب بوی خوش میعاد است 

بی خیال از همه ی دردو غم و فلسفه ی بیداد است

دست در دست تو بگذارم و جام از کف تو بستانم

مرحمت کرده بگو با تو دمی میمانم

به وفای تو دل افروز،پی ات افتادم

که تو صیادو من امروز به دام کرمت افتادم

به تو اندیشم و شبهای غم تنهایی

سرخوش از باده ی عشق تو و این رسوایی

برود غصه و غم از دل من درآنی

اندر آن لحظه ی شیرین که تو پیشم آیی 

اکبر چالیک#سالک