ثانیه های سرخ عبور
به نام تو از ثانیه های سرخ،عبور میکنم![]()
به وقت جان سپردن،احساس غرور میکنم
******
در آتش و خون،چه باک دارم،که تویی یار دلم
به وقت جزا تو را گواه،بر این حضور میکنم
.jpg)
به نام تو از ثانیه های سرخ،عبور میکنم![]()
به وقت جان سپردن،احساس غرور میکنم
******
در آتش و خون،چه باک دارم،که تویی یار دلم
به وقت جزا تو را گواه،بر این حضور میکنم
.jpg)
در راهروی دادگاه عاطفه،انگار که های و هوست
در کوچه باغ خاطره ام،قامت رعنایت،پیش روست
با یاد آن نگاه پر از معرفت به وقت وداع**گریان شدم در این میانه،به دنبال دوست
کیست اینجا،مقابل دلهای بینوا**وکیل عشقم شود که،در مانم از اوست
به وقت قرائت شکوایه های شاکی این حقیر**ناله های مدام من است،که نقل هر گفتگوست
حکم قاضی اگر چه مخالف این دل بینواست
ولی
شادمانم از اینکه لبخند رضایت،بر لبان اوست.
همرهی میخواهمُ همدرد و هم پیمانه ای![]()
بی کسی میخواهم بی یارو بی کاشانه ای
میروم تا جان سپارم در غم دیدار دوست**هر کجا باشد روم اندر پی دردانه ای
ناله هایم تا سحر غوغا کند از این خبر
لا جرم گویم که مستم از می جانانه ای
در غم دلدار جان بر کف نهادم مرهمی**عاشق روی تو هستم،همچو یک پروانه ای
روشنی بخش دل ما،محرم اسرار ما
پس چرا بهر من امشب،همچو یک بیگانه ای
در ولای عشق تو آسوده میگردددلم**جان فدایت میکنم دیگر مگو دیوانه ای
جامی از لعل لبت نوشم به یمن حضرتت
سالکانت زار و بیمار از پی میخانه ای
نیست پروا در دل مستان ز بد نامی دگر**دائما بر لب نمایان خنده ی مستانه ای
دیدن روی تو از باغ بهشتم بهتر است
ای سزاوار ستودن،هم چو یک دردانه ای
سالک بی ادعا میگوید از لطف شما**دلبرا جانم به قربانت مگر با ما نِه ای![]()

شبی در خلوت دل با تو بودن ***به از یک عمر در جنت غنودن
شنو فریاد من،تا روز محشر
جفا می خواهم و شب با تو بودن
دلا در موسم شور و شر عشق *** مرا ایمن بدار از خود ستودن
در این هجران مرا صبری فزون ده
عطا کن از پی ات آواره بودن
مباد آندم که در هنگامه ی وصل *** ز چشم مست تو پروا نمودن
وفایم را نگر در وادی عشق
بحق رسمت بود دل را ربودن
بیا سالک تو با پیمانه ی می *** زن آتش،دفتر بیچاره بودن![]()

چکید اشک من از تداوم یک غرور![]()
بیا و گذشته را،تو دمی کن مرور
من این گلایه را به نام عشق میخوانم
تباه کن مرا،در این طراوت حضور
متحیرم،من از این همه بی مهری
که به ناکرده فعلی،مقصرم به زور
جغد شوم،ز بام خانه ام پر میکشد
به وقت خواندن این غزل،میان گور
به آستان حضرت حق،تو را سوگند
مکن مرا تو اینچنین،ز خویشتن دور![]()

شکست وزن شعرمن آندم که دل شکست**تیرهای غم عشق تو بود،که بر دل نشست
در نیمه راه عاطفه،بغضی در گلو بماند**دل دیوانه بود،که گرفتم میان دست
در وادی غفلت،آفتاب آرزو ندمید**دریچه های امید را،به روی دلم ببست![]()

بیا تو از شبی بگو که جام میدهد ترا**به وقت صحبت از جنون به دام میکشد ترا![]()
ثانیه های سرخ را شبی دگر نشان بده**شکستن سبوی جان،دوام میدهد ترا
دل مرا به غمزه ای،دوباره آشنابکن**چنین ترانه خواندنی،مدام میسزد ترا
دل به نگاه بسته ام،تا که مراد من دهی**به روز محشر عالمی،سلام میکند ترا![]()
میان ماندن و رفتن،تو رفتن را پسندیدی![]()
به وقت دیدن جانان،عجب جانانه خندیدی
****
دلم آتشفشان غم،اجل آتش به جانت زد
فدایت ای گل رعنا،چرا با مرگ خندیدی![]()

بتِ چینی
دیگر از خال و لب و ابرو سخن گفتن خطاست![]()
پیشٍ روبنگر که در دنیای ما محشر بپاست
با می و مستی و مطرب لاف الا هو زدند **در پی بتهای چینی بین چه غوغایی بپاست
نیست پروا در دل از جورو جفا برمردمان
خون پاک عاشقان روشنگر دلهای ماست
حافظان دین احمد در یم خون خفته اند **ناله های نیمه شب همراه با ذکر و دعاست
کیست یاد آرد حدیث خون و خنجر در میان
تا دراین میدان ببیند عاشقی سودای ماست
ای زمین و آسمان را مالک ای درد آشنا **یاوری فرما که دل ، محتاج الطاف شماست
بی نگاهت اهل عالم را امیدی هیچ نیست
عاشقی کن پیشه ام ، کاین بنده آزاد و رهاست![]()
امشب از عشق تو من بر پا شوم![]()
همچو گل بهر نگاهت وا شوم
گرد راهت سرمه ی چشمان کنم**گر به درگاهت،دمی پیدا شوم
شوق دیدار تو مستم میکند
در حریم عشق،بی همتا شوم
شورش دلها ز نام پاک تو**خوش بود آندم که من شیدا شوم
ای شکوه آیه های ایزدی
در حضورنام تو برپا شوم
زندگی با عشق تو معنا گرفت**در پناهت جان دهم رسوا شوم
شهره ی شهر است آن دردآشنا
سالک آن نو گل رعنا شوم
دوست دارم در صراط مستقیم**در کنار لطف تو معنا شوم
خوش بود هنگامه ی دیدار دوست
در پناه حق،سوی فردا شوم
گر مرا پا بوس در گاهت کنی**رخصتی تا فارغ از دنیا شوم
روز و شب در باطنم این آرزوست
تا فدای مهدی زهرا شوم![]()

امشب دل من دوباره بی تاب شده
چشمان ترم دوباره بی خواب شده
فریاد که ازپی نگاهت زان شب
این تشنه ی بی تاب پی آب شده![]()

چشمان مرا بیا تو بارانی کن![]()
ظلمت کده ی دلم چراغانی کن
تا صبح عنایتی بفرما ز لبت
وانگه ز وفا مرا تو قربانی کن![]()

با سپیده عشق ما آغاز شد ![]()
غنجه ی نورسته ی ما باز شد
**
شادمان گشتیم از دیدار او
بوسه بر رخسار او آغاز شد
**
شکر حق گفتیم زین لطف خدا
مرغ دل،آماده ی پرواز شد![]()

ای نوگل طناز من،ای سوز من ای ساز من،ای ناز من ای ناز من،
ای بهترین احساس من،ای آشنا با راز من،ای نغمه ی آواز من
امید من،غمخوار من،هستی همیشه یار من
ای دختر زیبای من،ای نوگل رعنای من،شیرین من فرهاد من،
خندان من ، گریان من،ای معنی پرواز من
ای بهتر از این جان من،هستی سرو سامان من
میخوانم از جانم ترا ، ای نوگل بی ادعا، برخیزو یاری کن مرا
یکدم برایم کن دعا، تا آن کریم باصفا ، یاری کند این بنده را
جاری کند برآن لبان، دائم سرود خنده را،سازد برایت تا ابد آن دولت پاینده را
ای خوب من،محبوب من،ای هدیه از معبود من
سلماز من،سلماز من
این شعرهنگام تولد دختر کوچکم سلماز در فروردین ۱۳۷۶ سروده شده است
سلماز به زبان آذری یعنی همیشه بهار (پژمرده نمی شود)
عاشق و با مسلکیم،در پی یک فرصتیم
در صف رندان تکیم،فارغ از هر وحشتیم
***
بی خیال از دولتیم،منتظر بر حجتیم
ساده ی بی حسرتیم،همرهان بهجتیم
***
معتقد بر قسمتیم،در مسیر حرکتیم
مردم با همتیم،رهروان حضرتیم
***
اهل جودو رحمتیم،درغمش جان میدهیم
در صراط مستقیم،دشمن هر مرتدیم
***
لطف حق را مدرکیم،بی ریا در حرکتیم
مردمی با شکوتیم،اهل فضل و حکمتیم
***
دل به دریا میزنیم،رو به بالا می رویم
عاشقان این دریم،چون نه اهل صحبتیم
***
شادمان سر میدهیم،با وفا جان میدهیم
همرهان حیدریم،بار اهل عصمتیم
***
ما گدایان دریم،مخلصان درگهیم
در پی یک دلبریم،امتی با جراتیم
***
زاهدان خلوتیم،شیر روز نصرتیم
ذکر ایزد بر لبان،محتاج لطف حضرتیم
***
سالک با غیرتیم،دائما در کثرتیم
باعروجی دلنشین،در جوار رحمتیم
(تقدیم به ملت همیشه استوار و در صحنه ایران اسلامی)

نگاه آشنای تو،مرا نوید میدهد![]()
به این دل شکسته ام،بسی امید میدهد
طاقتم از کف برود،به وقت دیدار،بیا
فسون چشم مست تو،به جان امید میدهد![]()

من هنوز کودکم و چشمان مشتاقم هر روز منتظر دستان پرمحبت عاشقی است که میوه ی نو برانه ی فصل را برایم به ارمغان بیاورد.
من هنوز کودکم و دائم بهانه ی با تو بودن را دارم و هنگامی که به من توجه نمیشود ظرف غذایم را پس میزنم و نمیخورم تا شاید کسی مرا ببیند و در آغوش محبت خود بفشارد تا من نیز احساس بودن کنم.
من هنوزکودکم و به هنگام نماز دور سجاده ات میچرخم تا شاید الفبای نزدیکی با خدارا در کنار تو و با لطف تو یاد بگیرم تا در پریشان حالی و لحظات دوری تو،دستان کوچکم را بلند کرده واز خدا بخواهم همیشه سلامت باشی و خیلی زود به سوی من برگردی.
من هنوز کودکم و دوست دارم مرا در آغوش بگیری و ببوسی واز من دور نشوی و در هنگام دعوا با پسر همسایه مرا یاور باشی و نگذاری کسی به من آزارو اذیتی برساند و هرگز از پیشم نروی.
من هنوز کودکم و شبها بدون قصه های تکراری و لالایی هایت خوابم نمی برد،و شبهایی که نیستی آنقدر ستاره ها را می شمرم تا تمام شود و روز از راه برسد تا تو بیایی.
من هنوز کودکم و با تو و برای تو و با بوی تو معنی زندگی را میفهمم و بخاطر تو حاظرم جانم را فدا کنم و دوست دارم هر گاه بیرون میروی به دنبالت بیایم تا شاید مرا نیز با خود ببری و مرا از دلتنگی و نگرانی رفتنت رها سازی.
من هنوز کودکم و هر روز پشت پنجره ی نیاز منتظر میمانم تا تو از سر کار برگردی و من برایت دست تکان دهم و تو را ازعمق جان صدا بزنم،و تو نیز آنچه را برایم خریده ای به من بدهی و خوشحالم کنی.
من هنوز کودکم و در مواقع دلتنگی درون کمد،لباسهایت را جستجو کرده و می یابم و بو میکنم تا مزه ی خوب با تو بودن را بچشم و چاره ای برای درد دوری از تو بیابم.
من هنوز کو دکم و دوست دارم از تو گله و شکایت کنم،از چیزهایی که ندارم ولی بچه های همسایه دارند از قولهایی که بخاطرنداری،به حقیقت نمیپیونددو در آرشیو ذهنم باقی میماند.
من هنوز کودکم چون تنها عروسک پارچه ای و اسباب بازیهای پلاستیکی خود را دوست دارم و تا زمانی که توان داشته باشم ازآنها خوب نگه داری خواهم کرد و اگر با من خوب و مهربان باشی همیشه به تو دوست خواهم بود و آنها را فقط به شرطی به تو هم خواهم داد تا بازی کنی،که خراب و کثیفشان نکنی.
من هنوز کودکم،تو نیز بیا با من در دنیای پاک کودکی قدم بگذارو کودک باش و همیشه دوستی مهربان و یاوری بی ادعا برای لحظات بی کسی و پر از اندوه من باش و تو هم فریاد بزن......من هنوز کودکم

(تقدیم به آقا فرشاد در جواب سئوال ایشان )

(خشم ناخواسته)
در لحظه های خشم ناخواسته صبوری کردی و برمن بانگ نکردی
آنچه را شنیدی تحمل کردی و دم برنیاوردی
مرا تا سرمنزل آرامش با سکوت خود هدایت کردی
با آنکه قصورت قابل چشم پوشی بود
صبرت نیز ستودنی است
پس با من باش و مهربان بمان ای هدیه ی الهی
لبخند بزن تا دنیا به تو لبخند بزند
آشنای همیشگی دل کوچکت (آشنای دل)

گریه
انگار همین دیروزبود!!
بعد از تولدگریان شدم
چه میشودکرد
ناف ما را با گریه بریدند و دوختند و رخت غم و غصه را بر تن ما کردند.
از آن روز به بعدبا حسرتی بیش از پیش با خود می اندیشم که چرا گریه؟
مگر دنیا با آدمهای زشت و زیبایش چگونه اند ؟
که نوزادبی خبر،برای ورود به جهانی تازه و به این قشنگی چنین گریه میکند
یکی به من تلنگر میزند.......آهای حواست کجاست؟
خانم معلم در کلاس،حروف الفبای فارسی را یاد میدهد.
وقتی به حروف عین،شین و قاف میرسیم
در خیابان تردید مکثی میکنم،انگار این واژه آشناست.
ضربان قلبم تند میشود،دیگرنمیتوانم حرفی بزنم،
مادرم میگوید:
بالاخره جواب میدهی یا نه؟او را پسندیده ای؟
درست نمی دانم چقدر گذشت.
فرزندم را دیدم که برای دیدن پدرش هم گریه میکرد.
بخاطر دارم وقتی که پدر و مادرم به سفر آخرت رفتند باز هم گریه کردم.
قدری خویش را تکان میدهم،احساس سبکی میکنم،ولی اینبار من گریه نمیکنم.
حالا دوستان و آشنایان هستندکه گریه میکنند.
آنهابا اندوه فراوان جسم بی جان مرا آرام آرام به سوی آرامگاهم بدرقه میکنند.
و من از این بالا به آنهایی که هنگام تولد گریه میکنند و موقع پرواز
به سوی دوست خنده بر لب دارند تبریک و خوش آمد میگویم.
شکست وزن شعر من آندم که دل شکست
تیرهای غم عشق تو بود که بردل نشست
در نیمه راه عاطفه بغضی در گلو بماند
آندم که کشتی امید ما به گل نشست
شکست وزن شعر من آندم که دل شکست
تیرهای غم عشق تو بود که بردل نشست
در نیمه راه عاطفه بغضی در گلو بماند
آندم که کشتی امید ما به گل نشست

با دو بال زخمی امشب،عاقبت جا مانده ام
همره مردان مردم،سالک مولای دردم،درمندی آتیشنم،من همینم
من پشیمان نیستم،سر در گریبان نیستم،با شجاعت،لحظه ای پریشان نیستم
فارغ از نامردمی ها در پی کسب درآمد نیستم.
آتشی در سینه دارم، موج بی پایان عشقم،من چو فرهاد غریبم،ریشه دارم،در زمینم
من بسیج راه عشقم،رهرو مولای عشقم،طالب بوی بهشتم،نیک باشد سرنوشتم،
در عبور خاطراتم،ناله ای در سینه دارم،بی شکیبم،بی حبیبم،در پی یاری طبیبم،
در شبستان خیالم،عزم بالا کرده بودم،خاک بودم،در خیالی خام بودم،وای بر من خواب بودم
فرصت از کفها برون شد،هر دو بالم غرق خون شد
اشک چشمم سرنگون شد،معنویت واژگون شد
چشمه بودم،آب بودم،گوهری نایاب بودم،روشن از نور الهی،کاملا سیراب بودم
زیرکی خندید با من.....................
غیرت از جانها برون شد،خصم آمد،زد شبیخون،بی خبر زد
سنت دیرینه پر زد ، آه، در زد ، عشق پر زد
می روم در بی پناهی،میکشم هرلحظه آهی
فارغ از شرک وتباهی،در پی آبم چو ماهی،طالب قرب الهی
مست خواهم شد به نامت،تا ابد جانم فدایت،
خاک من ایران که باشد،نردبان عشق نامت.
