سفره ی دل
باز ميخواهم برایت سفره ي دل وا كنم
اين دل بيچاره ام را نیمه شب رسو ا كنم
***
باز ميخواهم ز مردان خدا يادي كنم
واژه ی عشقِ و رهايي را کمی معنا کنم
***
حاج عمران یا که لولان و کلاشین را بنالم
دارخوئین و مارد و کارون و ازدريا بنالم
***
عین خوش با دشت عباس و زبیدات عراق
نفت شهرو شهر خون و از غمِ و درد فراق
***
فجر اول تا دهم بیت ا لمقدس کربلا
نا له های نیمه شب فتح ا لمبین و نینوا
***
ياد سوسنگرد و چزابه دل من را فسرد
عاشقي در كنج خانه از غم هجران بمرد
***
آب دجله درخرو شي عاشقان را غرق كرد
روزگار بعدِ جنگ اي دوستانم فرق كرد
***
مست بوديم از شراب نابِ عرفان خدا
لحظه هايي زنده بوديم با شهيدان خدا
***
ناگهان در نيمه شب بانگ جرس فرياد كرد
نردبانِ آسمان بشكست و دل فرياد كرد
***
عاشقان خسته دل ، يكباره سرگردان شدند
نانجيبان مظهر ايمان و از مردان شدند
***
واي ديگر فرصتي از بهر يك جبران نبود
اين سخنها مرهمي بردردِ آن هجران نبود
***
زندگي بسيار بر ما سخت و سنگين گشته بود
سفره ي نامردمان انگار رنگين گشته بود
***
هر كسي ساز خودش را بهر خويشان كوك كرد
ياد شيران و شهيدان كرد و بس ناكوك كرد
***
هيچكس ديگر ميان خاطراتم زنده نيست
همدلي ، همراهِ با اين خسته ي در مانده نيست
***
واي ديگر درد و رنج و خستگي جانم گرفت
ناله هاي ناشي از مجروحيت زنگار ايمانم گرفت
***
من چرا اينجا چنين تنها شدم بي سرنوشت
بي عذاب بعد ِ مرگ و خوفِ دوري از بهشت
***
با را لها سرنوشتم هر چه باشد خسته ام
از فريب و خدعه و شرح عقايد خسته ام
***
ياوري كن اين خراب خسته را در اين جهان
جسم و جانم را رها كن جان زهرا زين جهان
***
طا لب قرب تو هستم بيش از اين خارم نكن
باز هم در پنجه هاي شب گرفتارم نكن
***
ناله ام بشنو تو ياري كن مرا تا روز حشر
نشكنم پيمان خود در حفظ اين آثار و نشر
***
رخصتی فرما که خو د را نيمه شب رسوا كنم
واژه ي عشق و رهايي را كمي معنا كنم
تقدیم به آنان که در آسمان رهایی پرگشودند و به معبود رسیدند