یاور پیدای نا پیدای من

یاور پیدای نا پیدای من

 

 

 

 کی  مرا   در این سرا  پیدای  پیدا  میکنی  ، یاور  پیدای  ناپیدای  من

 

 

 

کی تو از نامهربانیهای  خود کم میکنی ،شاعر شبهای هر فردای من

 

 

 

کی  مرا   تا  صبح  روشن  رهنمونم میکنی ، ای  چراغ  روشن  شبهای  من

 

 

 

کی نگاه مهربانت   را  بسویم میکنی  ، ای  امید  این   دل  تنهای  من

 

 

 

 

اکبر چالیک

 

 

پانزدهم آذر نود  دو شمسی

 

 

هوای رفتن

 

 هوای رفتن

 

 

 

 با نفس و نفس ببین چه درگیر شدیم...پابند قفس ببین که زنجیر شدیم

 

 

 

 آندم که دلم هوای رفتن میکرد ... ازخواب پریده بین چه تعبیر شدیم

 

 

 

 

امام علی (ع): فرزندان آدم خواب هستند و به هنگام مرگ بیدار میشوند

 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

اکبر چالیک پانزدهم آذر نود  ودو شمسی 

پایگاه عاشقان

 

 پایگاه عاشقان 

 

 

 

 در شبی  زیبا  و بی  شک  بی نظیر

 

 

لطف حق شد  ،هم نوای  این حقیر

 

 

 

درگه  اینترنتی  شد   پایگاه   عاشقان

 

 

تا برد اندوه  دلها  را بسوی آسمان

 

 

 

آسمان بشنید آه اهل دل را لحظه ای

 

 

   چون  کرم فرمود وباریدش به دلها قطره ای

 

 

 

بی حضور دوست معنایی ندارد زندگی

 

 

لا جر م  باشد برایت ،همچو یک  با زندگی

 

 

 

همسفر یکبار دیگر قدر این دوران بدان

 

 

لحظه های ناب همرا هی   با یاران بدان

 

 

 

عمر می آید بسر ، نومید نتوان شد پسر

 

 

ازخد اخواهم که تایکدم کند شعرم اثر

 

 

 

میروم با کوله  بارقصه های  پر ز درد

 

 

ای خدا دلهای یارانم نباشد پر ز درد

 

 

 

 

در کمال اخلاص و ارادت تقدیم به دوستان واقعی ام  که هیچگاه فراموششان نکردم

 

 

 

اکبر چالیک پانزدهم آذر  نود   و  دو شمسی

ای آشنا

 

ای آشنا

 

ای آشنا با من بیا تا اوج یک بی انتها

دریا به دریا کو به کو تا لحظه ای بی انتها

****

برخیز و پروازی بکن ای یاور بی ادعا

 فریاد مستوری بزن تا عرش آن بی انتها

 

 

اکبر چالیک

چهاردهم آذر ۱۳۹۲

 

لطف حق

 

همین شبی فکر میکردم چه مورد جالبی در وبلاگ بزنم تا اینکه به خودم گفتم:

یک دوبیتی مربوط به یک موضوع خاص را برای شما در معرض دیدتون قرار بدم 

 شاید خوشتون بیاد

 البته لازمه بگم که این شعردرهمون روز بخصوص سروده شده است

 

به مناسبت تولد پسرم محمد سهیل 25/11/1386 مصادف با

 شب تولد امام موسی الکاظم (ع)

 

لطف حق

 

در شب میلاد مردی بی نظیر 

در سپهر آمد سهیل این حقیر

*****

لطف حق شد شامل احوال ما

با محمد نام او شد بی نظیر

 

 

 

اکبر چالیک ۱۴/۹/۱۳۹۲

نگاه تو

 

نگاه تو

 

من امشب از نگاه تو پراز ترانه ميشوم

سوار براسب جنون، با تو يگانه ميشوم

 

به لب سرود عاشقي، به دل اميد وصل تو **بگو بگو كه عاشقم، چه پر بهانه ميشوم

 

 بيا بيا كه عشق تو ، صفا دهد به جان من

جام  دگر بده مرا ،  مست دوباره ميشوم

 

سرشك ديده گان من، گواه انتظار من**بيا تو عاشقي بكن، ببين روانه ميشوم

 

 شبي دگر ميان خون ، دوباره زنده ام بكن

به  لطف آن نگاه تو ، چه جاودانه ميشوم

 

سا لک بیقرارتو، مفلس بیچاره تو ... همین شب از نگاه تو، پراز ترانه ميشوم

 

عکس هایی از گل های زیبا و رمانتیک www.taknaz.ir  

 

اکبر چالیک

چهاردهم آذر ۱۳۹۲

 

ناله عشق

ناله عشق

 

عاشق بیچاره ی سر در گریبان را نگر

این خراب بی خبر در شام هجران را نگر

 

دلبر شیرین ما دوش از بر ما دور شد****آتش هجر فتاده بر دل و جان را نگر

 

چشم ظاهر بین ما جز فعل ظاهر را ندید

ناله ی عشق جگر سوز رفیقان را نگر

 

یاد باد آن محفل شبهای پر  فیض و حضور****عشوه ی آن یار فارغ از مریدان را نگر

 

چون به نظم آمد سخن دیگر مگو از بی کسی

همت مستانه ی آن مونس جان را نگر

 

آن شبی را  کز  صفای عاشقان چون روز شد****همنشین حوض کوثر با حریفان را نگر

 

شرم باداز همتم در وادی عشق و ولا

طوطی شکر لب شام غریبان را نگر

 

ای نگارخوش قد و قامت کجایی باز آی****ناله های جمع از کف رفته ایمان را نگر

 

توبه کردم تا که من دل از تو بردارم ولی

در نگاهم حسرت وامانده در جان را نگر

 

بی تو من در بندفقرم نیک دلدارم تویی****خواهش این بنده زارو پریشان را نگر

 

در طریق عاشقی سخت است دردبی کسی

رجعت مردان عالم سوی سبحان را نگر

 

سالک دردآشنا دیگر ندارد همدمی****لحظه های پرزاشک وآه و افغان را نگر

 

 

 

اکبر چالیک

۱۴آذر۲ ۱۳۹

تا فراسوی دعا

 

تا فراسوي دعا

 

بی سبب دل دائما یاد شما را میکند**از طبیب اهل دل امشب تقا ضا میکند

 

در شبی دیگر بیاد عاشقان سینه چاک**عزم  رفتن  تا  فراسوی  دعا  را  میکند

 

((التماس دعا))

 

اکبر چالیک ۱۴/۹/۱۳۹۲شیراز 

حقیقت تلخ

حقيقت تلخ

در تکاپوی فهم  معنای رفتن و ماندن دست و پا میزنم و مقصد را فراموش میکنم . مقصد در

 

گذشته انجام تكليف الهي و رسیدن به او بود و عشق را تجربه کردن و اکنون مقصد جدایی

 

 است و فراموش کردن ....

  

اکنون که دیگر راه برای عاشقانه نگاشتن بسته است و همة نگاهها از آسمان به زمين دوخته

 

شده است من از   چه بنویسم ؟ سودهای کلان تسهیلات بانکها.. ویلای شمال..رانت...

 

پارتی بازی ... آقا زاده ها بی درد 

 وماشینهای   آخرین   سیستم  ..وو........................................................................ویا از

 

 دشو اری  راهی که برای روزگار فراق طی کرده ام بنگارم یا از دردي که بعد از عروج يارانم 

 

 از جداکردن  آن عشق آسماني ا ز دل داغدارم  بر سینه ام نشست ؟

 

من از هیچ یک نخواهم نگاشت . نه از شیرینی وصال خواهم گفت و نه از تلخی فراق .

 

دنیا را تو خود باید تجربه  کنی تا به حقیقتی تلخ و نچندان دلچسب  برسی

 

و شاید هم تو ....آن را به گونه ای دیگر بیابی.

 

و تنها یک چیز را به خاطر بسپار كه :  همه ی ما مسافریم  ، مسافری که هرآن امکان

 

رفتن دارد .  مسافری که هرنفسی که برمی آورد به خدا نزدیک تر می شود...

 

و شايد بتوان گوشه اي از حقيقت را  در هشت سال دفاع مقدس جسنجو كنيم و از

 

 انسانهايي سخن برانم كه با عشقي زلال و پاك و ايمان خالص براي حفظ تماميت

 

 ارضي ميهن و حفظ دین خود تا سرحد جان جنگيدند و به خاطره ها سپرده شدند

 

 و شاید هم فراموش شدند

 

باز امشب

 

 باز هم امشب دل خود رابه دریا میزنم

حرف از شور یده گان عشق مولا میزنم

 

باز هم از خوش نشینان حریم کبریا**تيرو تركش خوردگان جنگ با بيگانه ها

 

باز هم از لحظه هاي مستي و شور و صفا

لحظه هاي خوبِ  بودن با همه  دلداده ها

 

آن خدايي مردمان ناب در آن لحظه ها**شاهدان شب شكن در گلشن آ لاله ها

 

آن دليراني كه در درياي خون غلتيده اند

همچو خورشيدي به ميدان عمل تابيده اند

 

میتپد دلهای ما هر لحظه ای با یادشان**شکر ایزد ، مانده ایران جاودان از کارشان

 

 

خودتان قضاوت کنید  

اکبرچالیک  ۱۱/۹/9۲ شیراز

دلبرا جانم به قربانت

دلبرا جانم به قربانت

همرهی میخواهمُ همدرد و هم پیمانه ای

یاوری میخواهم و دلدار پر پیما نه ای

میروم تا جان سپارم در غم دیدار دوست

هر کجا باشد روم اندر پی دردانه ای

ناله هایم تا سحر غوغا کند از این خبر

لا جرم گویم که مستم از می جانانه ای

در غم دلدار جان بر کف نهادم مرهمی

عاشق روی تو هستم،همچو یک پروانه ای

روشنی بخش دل ما،محرم اسرار ما

پس چرا دیگر برایم ،همچو یک بیگانه ای

در ولای عشق تو آسوده میگردد دلم

جان فدایت میکنم دیگر مگو دیوانه ای

جامی از لعل لبت نوشم به یمن حضرتت

سالکانت زار و بیمار از پی میخانه ای

نیست پروا در دل مستان ز بد نامی دگر

دائما بر لب نمایان خنده ی مستانه ای

دیدن روی تو از باغ بهشتم بهتر است

ای سزاوار ستودن،هم چو یک دردانه ای

سالک بی ادعا میگوید از لطف شما

دلبرا جانم به قربانت مگر با ما نِه ای

اکبر چالیک ۲۹/۸/۱۳۹۲شیراز

سلام

سلام

 

سلام ای یار دور از ما نشسته ....  سلام ای مهرتان بردل نشسته

 

سلام ای آشنا در شهر خوبان

سلام ای با محبت  بهتر از جان

 

سلام ای همچو گلهای بهاری ....سلام ای برتر ا ز صوت قناری

 

سلام  ای با  وفای با  مروت

 سلام ای منشاء لطف و محبت

 

سلام کردم بگویم با وفایی ....کنم شکر خدا چون یار مایی

 

 

تقدیم به همه ی عزیزان با صفا که در این روزگار وانفسا بیاد ما هستند

 

اکبر چالیک 29/8/1392 شیراز

 

جهادی مرد سنگر ساز خیبر

جهادی مرد سنگر ساز خیبر

 

دلا  فریاد  کن  تا  صبح  محشر ...بسر آمد  چو  عمر  یار  دیگر

 

جوانمرد و دلیر پهنه ی رزم

جهادی مرد سنگر ساز خیبر

 

به فجرهشت او با عشق حیدر... سجودی کرد برتقدیر داور

 

حسین جانباز عهد عشق و مستی

شد اینک  رهسپار  ملک  دیگر

 

فراقش بردلم سنگین تر ازکوه ....خدایا چون شد او فرسوده پیکر

 

دریغا در شباب عمرش بسر شد

فروشد ماتمش در دل چو خنجر

 

فتاد آتش بجانم تا دم مرگ.... برون هرگز نشاید یادش از سر

 

وفا هرگز نباشد این جهان را

ندارد سالک اینجا یار دیگر

 

بیاد مرد سنگر ساز خیبر....کند  فریاد  دل  تا روز محشر

 

 

بیاد سنگر ساز بی سنگر (جانباز شهید حسین ارقمی) از فرمانده هان مهندسی جنگ 

جهاد فارس درطول هشت سال دفاع مقدس

روحش شاد وراهش پر رهرو باد

 

اکبر چالیک بیست و هشتم آبان 1392شمسی

 

فاجعه رروز دهم

 

روز دهم

 

خنجر و سرنیزه ی قوم یزید ... فاجعه ی روز دهم آفرید

 

آه که شد اصل ولایت شهید ...باز به دستا ن گروهی پلید

 

تیر جفا خورد به مشک و بدن ...دست علمدار جدا شد زتن

 

آه که این دشت پر از صد بلا ...عاقبتش نام گرفت کربلا

  

مسخ به سیم و زر دنیا شدند... قاتل مو لا ی دو دنیا شدند

 

لعن خدا بر همه ی کوفیان...مردم بی منطق نا مهربان

 

رحم نکردند به پیرو جوان ...عهد شکن های عجیب جهان

 

حرمله سیراب نمود اصغرش...تیر سه شعبه به گلو در برش

 

شد نوه ی ختم رسل سرفراز... برسر نیزه سر او در نماز

 

شیعه کند فخر بنام حسین ... نام بلندش شده نور دوعین

 

دین خدا مانده بنام حسین ...روز دهم موسم شور است وشین

 

زینبت ای عشق رود سوی شام ...جان به کفیم منتظر یک قیام

 

تابع  فرمایشت ای مرد حق  ... منتظر ان فرجیم  ما به حق

 

کاش بصیرت کند آگاهمان...تا نشود خدشخه به ایمانمان

 

فاجعه ی روز دهم عبرت است... مردم دنیا همه در حیرت است

 

میشود امروز هو اخواه دین.... شیعه ی با منطق ایران زمین

 

وای حسین کشته شد از بهر دین... خون خدا هست سراج مبین

 

 

 اکبر چالیک 26 آبان ۹۲ 

 

مطلع عشق

 

مطلع عشق

بيا امشب مرا از خود رها كن

 گرفتا ر تبي  بي  انتها  كن

به فردا دلخوشم ديگر مگردان

مجازات  نگاهت را  روا  كن

ببين بيمار و زار و خسته ام من

طبيبا درد  بيمارت دوا كن

در اين فرصت صداي خسته بشنو

به گوشم استجابت را صدا كن

دمي ديگر مرا درمانده تر كن

در اين غربت بيا با ما وفا كن

حديث مطرب و مي رفته از ياد

دمي با مي پرستان هم صفا كن

ببين سجاده رنگين شد به خونم

بیا امشب مرا حاجت روا كن

بدور از نام  تو ما را چه  مانده

ز دنيا جسم و جانم را سوا كن

دل  بيمار ما  درمان  ندارد

 بيا دل را به  دردت  مبتلا كن

بگستر خوان لطفت بر هزاران

مرا در ميكده  تنها  رها  كن

چو صد خرقه به تاراج ريا رفت

ستمكاري نما بر ما جفا كن

شبي ديگر ز نو آواره ام كن

مرا مهمان به جامي پر بلا كنح

حضورتعارضم  اي مطلع عشق

 درعشقت عاقبت مارا فنا كن

اكبر چاليك سیزدهم آبان ۱۳۹۲

دیدار لیلی

 

دیدار لیلی

 

دلا زخم بسیاری از هجر ما خورده ایم

 

از اینرو همه روزو شبها دل افسرده ایم

 

چو فرصت برای دیدار لیلی میسر نشد

 

همان لحظه رخت جنون را به تن کرده ایم

 

 

تقدیم به آنانکه اهل معرفت و سلوک هستند

 

 

اکبر چالیک سیزدهم آبان ۱۳۹۲

یک بوسه

یک بوسه

از بهر چه لب میگزی ایدوست تو امشب

یک بوسه چه خوب است زلبهای تو امشب

در فرصت دیگر چو ببینم رخ ماهت

صد بوسه زنم بر لبت ایدوست چو امشب

اکبر چالیک دهم آبان ۱۳۹۲

لطف یار

لطف یار

چه کردی با دل بیمارم امشب

که گردِ خانه ات تب دارم امشب

طواف چشم مست و جعد گیسو

چنانم کرده چون بیدارم امشب

دمادم می زنم فریادت ای یار

به یک جرعه،دگرهشیارم امشب

بیا ،دل بی تو درمیقات راه است

صفایت طالب و دل زارم امشب

به مروه سخت درافتان و خیزان

ندانم سعی و خواهش دارم امشب

خرابم کن ،بسازم،آتشم زن

که پیش روی ماهت،خارم امشب

صبوحی باده ای، جامی ،شرابی

که اندرمستی ام شک دارم امشب

مجال صحبتی ،شوقی، نگاهی

که من مشتاق لطف یارم امشب

دلا دل بی تو دربند وخراب است

بیا من عاشق و بی یارم امشب

ندارم تو شه راهی بی پناهم

سرودی تازه بر لب دارم امشب

صبااز ره رسید این مژده را گفت

که دادی رخصت دیدارم امشب

بگو شم میرسد پیغام دلد ار

بیا سالک که من هم یارم امشب

تقدیم به آنها که در طواف کعبه ی دلها ندای لبیک و اجابت

حضرت حق را با گوش جان میشنوند

اکبر چالیک پانزدهم مهر ۱۳۹۲هجری شمسی

ایدوست

ایدوست

    ایدوست بیا که دل بسی تنگ شده           

با درد تن و  روح هماهنگ  شده

 گر بار  دگر دیر شود  زمان فر یاد  رسی 

این خسته تنم همدم خاک ولوح یک سنگ شده

 

 ایدوست

 ایدوست ببین که توپ پینگ پونگ توام

خود خواه نی ام ماهی در تونگ تو ام

****

گر  جرعه ی  آبم  ندهی  میمیرم

رخصت بده پهلوان که من لونگ تو ام

 

پیغام رفیق

این نیمه نفس حال و هوایی دارد

ای وای  که این حال صفایی دارد

***

با شادی و امید به الطاف خدا

 پیغام رفیق عجب نوایی دارد

 

نیشخند زمان

 بسی اخمها را که ما دیده ایم

 بسی زخمها را که ما خو رده ایم

***

نباید که یکباره دلبند یک خنده شد

 بسی نیشخند زمانه که مادیده ایم

 

 

اکبر چالیک ۱۵ مهر ۱۳۹۲

 

 

 

 

 

 

 

 

ماه خدا

ماه خدا

ماه خدا شد رفتنی

حالم شده نا گفتنی

شاید که تا سال دگر

فرصت نباشد ای پسر

یکبار دیگر تا سحر

دستان خود بالاببر

درسایه سار لطف او

نا گفته هایت را بگو

آمین بگو بر این دعا

ای یار خوب و باصفا

تا حق مددکارت شود

در غصه ها یارت شود

فریاد کن تا ز ند ه ای

پرواز کن گر بنده ای

حق را قسم دادم به نون

تا این قلم شد رهنمون

اکبر چالیک ۲۸ مرداد ۱۳۹۱آخرین روز از ماه مبارک رمضان

چو فرهادها

 

چو فرهاد ها

 

در میان اشک و آه و دادها

 

نیمه شب با ناله و فریادها

 

****

 دل قوی دارید چون فرهادها

 

  کن صبوری زین همه بیدادها 

 

****

غصه ی شیرین مخور ای باوفا

 

بیستون  هم  میکشد  فریادها

 

****

تیشه بردار و بزن بر کوه غم

 

تا بماند نام تو  در  یاد ها

 

 

اکبر چالیک ۲۸ مرداد ۱۳۹۱

 

وقت سحر

 

وقت سحر

 

دوش تا وقت سحر یکسره تفسیر معانی کردم

 

با دل خویش رخ خوب تو را وصف وبیانی کردم

 

*********

دیدم از زلف نگار و لب یارم نتوانم که گذشت

 

به فدایت سرو جان . با کرمت تر ک جهانی کردم‌‌

 

 

اکبر چالیک  ۲۸مرداد ۱۳۹۱

گلایه

گلایه

 

شب باسکوت خویش عجب ناله میکند

باز این  دلم  هوس عاشقانه  میکند

*** 

این روزها که دلم سخت گرفته است

ازدست آدم میکشد و غم بهانه میکند

 ***

انگار خدا نیز مرا دست کم گرفته است

 ازبهر چه این بنده مدام گلایه میکند؟

 ***

سرمست ازحضور در جمع مستانه بوده ام

بنگر چگونه  خارم در این  زمانه میکند

 ***

فرصت زکف شد و این روزگار غریب

آن لحظه های دلخوشی ام را نشانه میکند

 ***

این چشمه سار معرفت ز درگه  دوست

جاری به لبِ  سالک این ترانه میکند

*** 

باشوق دیدن یاران سربدار تا ابد

 این برگ سبز مرا به جنت روانه میکند

*** 

این عاشقانه که برخاست ناگهان زدل

عاشق کش است و دلت را نشانه میکند

 

 

اکبر چالیک شیراز

جمعه 20/8/90

مراد دل

مراد دل

دل در طلب کوی تو پروانه صفت شد

در محضرتان در پی صد واژه لغت شد

ا ندم که مراد دل ما دادن جان بود

بر خاک فتاده غرق لطف و کرمت شد

اکبر چالیک

ا

هوای رفتن

هواي رفتن

 

   بانفسُ ونفَس ببين چه درگير شديم 

 

  پابندِ  قفس ببين كه  زنجير شديم

 

***** 

 

   آندم  كه  دلم  هواي  رفتن  ميكرد 

 

  از خواب پريده  بين چه تعبير شديم

سفره ی دل

 

سفره ی دل

 

باز ميخواهم  برایت سفره ي دل وا كنم 

 

 اين دل بيچاره ام را نیمه شب رسو ا كنم

 

*** 

باز ميخواهم ز  مردان  خدا  يادي كنم 

 

 واژه ی عشقِ و رهايي را  کمی معنا  کنم

 

 ***

حاج عمران یا که لولان و کلاشین را بنالم

 

دارخوئین و مارد و کارون و ازدريا بنالم

 

 ***

عین خوش با دشت عباس و زبیدات عراق

 

نفت شهرو شهر خون و از غمِ و درد فراق

 

***

فجر اول  تا  دهم  بیت ا لمقدس  کربلا 

 

 نا له های  نیمه شب  فتح ا لمبین و نینوا 

 

***

ياد سوسنگرد و چزابه دل من را فسرد

 

 عاشقي در كنج خانه از غم هجران بمرد

 

***

آب دجله درخرو شي  عاشقان را غرق كرد 

 

 روزگار بعدِ  جنگ  اي دوستانم فرق كرد

 

*** 

مست بوديم از شراب نابِ  عرفان خدا 

 

 لحظه هايي زنده  بوديم  با  شهيدان خدا

 

*** 

ناگهان  در نيمه شب بانگ جرس فرياد كرد 

 

 نردبانِ آسمان بشكست و دل فرياد كرد

 

 ***

عاشقان خسته دل ، يكباره سرگردان شدند

 

نانجيبان  مظهر ايمان و از مردان شدند

 

***

واي ديگر فرصتي از بهر يك جبران نبود 

 

 اين سخنها  مرهمي بردردِ آن هجران نبود

 

 ***

زندگي بسيار بر ما سخت و سنگين گشته بود 

 

 سفره ي نامردمان انگار رنگين گشته بود

 

 ***

هر كسي ساز خودش را بهر خويشان كوك كرد

 

ياد شيران و شهيدان كرد و بس ناكوك كرد

 

 ***

هيچكس  ديگر ميان خاطراتم زنده نيست

 

همدلي ، همراهِ  با  اين خسته ي در مانده نيست

 

*** 

واي ديگر درد  و رنج و خستگي جانم  گرفت 

 

 ناله هاي ناشي از مجروحيت زنگار  ايمانم گرفت

 

 ***

من چرا اينجا چنين تنها شدم بي سرنوشت 

 

 بي عذاب بعد ِ مرگ  و  خوفِ دوري از بهشت

 

 ***

با را لها  سرنوشتم  هر چه باشد خسته ام

 

 از فريب و خدعه و  شرح  عقايد  خسته ام

 

 ***

ياوري كن اين خراب خسته را در اين جهان 

 

 جسم و جانم را رها كن جان زهرا زين جهان

 

*** 

طا لب قرب تو هستم بيش از اين خارم نكن 

 

 باز هم  در پنجه هاي  شب گرفتارم  نكن

 

 ***

ناله ام بشنو  تو ياري كن مرا تا روز حشر

 

 نشكنم پيمان خود در حفظ اين آثار و نشر

 

 ***

رخصتی فرما که خو د را نيمه شب رسوا كنم 

 

 واژه ي  عشق و رهايي را  كمي  معنا  كنم

 

 

 

 

تقدیم به آنان که در آسمان  رهایی پرگشودند و  به معبود رسیدند

 ناله ی عاشق

 

ناله ی عشق

 

عاشق بیچاره ی سر در گریبان را نگر

این خراب بی خبر در شام هجران را نگر

 

دلبر شیرین ما دوش از بر ما دور شد****آتش هجر فتاده بر دل و جان را نگر

 

چشم ظاهر بین ما جز فعل ظاهر را ندید

ناله ی عشق جگر سوز رفیقان را نگر

 

یاد باد آن محفل شبهای پر  فیض و حضور****عشوه ی آن یار فارغ از مریدان را نگر

 

چون به نظم آمد سخن دیگر مگو از بی کسی

همت مستانه ی آن مونس جان را نگر

 

آن شبی را  کز  صفای عاشقان چون روز شد***همنشین حوض کوثر با حریفان را نگر

 

شرم باداز همتم در وادی عشق و ولا

طوطی شکر لب شام غریبان را نگر

 

ای نگارخوش قد و قامت کجایی باز آی****ناله های جمع از کف رفته ایمان را نگر

 

توبه کردم تا که من دل از تو بردارم ولی

در نگاهم حسرت وامانده در جان را نگر

 

بی تو من در بندفقرم نیک دلدارم تویی****خواهش این بنده زارو پریشان را نگر

 

در طریق عاشقی سخت است دردبی کسی

رجعت مردان عالم سوی سبحان را نگر

 

سالک دردآشنا دیگر ندارد همدمی****لحظه های پرزاشک وآه و افغان را نگر

 

 

اکبر چالیک

 

دیدار دوست

 

ديدار دوست

 

همرهی میخواهمُ همدرد و هم پیمانه ای

بی کسی میخواهم بی یارو بی کاشانه ای

 

میروم تا جان سپارم در غم دیدار دوست**هر کجا باشد روم اندر پی دردانه ای

 

ناله هایم تا سحر غوغا کند از این خبر

لا جرم گویم که مستم از می جانانه ای

 

در غم دلدار جان بر کف نهادم مرهمی**عاشق روی تو هستم،همچو یک پروانه ای

 

روشنی بخش دل ما،محرم اسرار ما 

پس چرا بهر من امشب،همچو یک بیگانه ای

 

در ولای عشق تو آسوده میگردد دلم**جان فدایت میکنم دیگر مگو دیوانه ای

 

جامی از لعل لبت نوشم به یمن حضرتت

سالکانت زار و بیمار از پی میخانه ای

 

نیست پروا در دل مستان ز بد نامی دگر**دائما بر لب نمایان خنده ی مستانه ای

 

دیدن روی تو از باغ بهشتم بهتر است

ای سزاوار ستودن،هم چو یک دردانه ای

 

سالک بی ادعا میگوید از لطف شما**دلبرا جانم به قربانت مگر با ما نِه ای

 

 

اکبر چالیک

 

 

 

مطلع عشق

مطلع عشق

بيا امشب مرا از خود رها كن

** گرفتا ر تبي بي انتها كن

به فردا دلخوشم ديگر مگردان

**مجازات نگاهت را روا كن

ببين بيمار و زار و خسته ام من

** طبيبا درد بيمارت دوا كن

در اين فرصت صداي خسته بشنو

**به گوشم استجابت را صدا كن

دمي ديگر مرا درمانده تر كن

**در اين غربت بيا با ما وفا كن

حديث مطرب و مي رفته از ياد

**دمي با مي پرستان هم صفا كن

ببين سجاده رنگين شد به خونم

**بیا امشب مرا حاجت روا كن

بدور از نام تو ما را چه مانده

**ز دنيا جسم و جانم را سوا كن

دل بيمار ما درمان ندارد

** بيا دل را به دردت مبتلا كن

بگستر خوان لطفت بر هزاران

**مرا در ميكده تنها رها كن

چو صد خرقه به تاراج ريا رفت

**ستمكاري نما بر ما جفا كن

شبي ديگر ز نو آواره ام كن

**مرا مهمان به جامي پر بلا كن

حضورت عارضم اي مطلع عشق

** درعشقت عاقبت مارا فنا كن

اكبر چاليك

یاد شهیدان

ياد شهيدان

 

در دل پرخون ما ياد شهيدان مانده است

اين دل ديوانه امشب باز هم درمانده است

******

ياد باد آن لحظه های شورو شوق عاشقی

در  دل  ما  داغ  مرگ  نازنين رزمنده است

 

كوي شهيدان

 

دل دريايي ما موج خروشان دارد

يادي از سلسله زلف پريشان دارد

****

بيدل از لحظة پرواز رفيقان از بند

عزم رفتن به سركوي شهيدان دارد

 

كوچه باغ آرزو

 

در كوچه باغ آرزو با ما تو از مستي بگو

از لحظة ديدار خود با خالق هستي بگو

*****

دراوج بي پايان عشق از بيكرانها گو سخن

معنا كن عند ربهم ، در اوج سرمستي بگو

 

 

به ياد  شهيدان دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شیراز

 

آنگاه كه رژيم بعث عراق، جنگ تحميلي را به دستور مستقيم استكبار جهاني  و با قصد

 براندازي حكومت نوپاي جمهوري اسلامي  به راه انداخت ، هيچگاه تصور نميكرد كه ملت 

 قهرمان ايران به نداي ولي امر مسلمين خميني كبير گوش جان سپارند و حماسه هميشه

جاويد هشت سال دفاع مقدس رابا اقتداري بي مثال رقم زنند.

ديري نپاييدكه امت يكپارچه  اسلامي خصوصا عشاير غيور كشور كه افتخار بيگانه ستيزي را

دركارنامه درخشان خويش داشتند ، دراين برهه از انقلاب نيز وارد عمل شدند و با گوش جان

سپردن به فرمان  ولي فقيه زمان خويش به دفاع از ارزشهاي اسلامي و كيان خويش همت

گماردند .

در اين راستا دانش آموزان دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيرازكه داراي استعداد و

ضريب هوشي بالايي بوده و در سالهاي متمادي نسبت خروجي دبيرستان و ورودي به

 دانشگاه تقريبا صدردصدي را داشتند چون در دامان مادر درس ايثار و از خود گذشتگي را

آموخته و از نسل دليرمردان ولايت مدارعشايري بودند با همان عرق ملي ، ميهني،اسلامي  ،

 عشايري و خلوص نيت و صداقت زايد الوصف خويش  همچون ديگر هموطنان خويش عازم

جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شدند و در طول هشت سال دفاع مقدس بيش  از 90 شهيد 

 به حق ملحق شده را تقديم انقلاب و ميهن اسلامي كرد ند .

اين  شهيدان از جان گذشته و صاحبان تسبيح و پلاك  همچون گوهري فروزان تا ابد محفل

 انسانيت و آزاديخواهي را روشن خواهند كرد ، بي شك ياد و خاطره آنها براي هميشه در

قلوب همه آزاد مردان  و  شير زنان ايران اسلامي زنده خواهد ماند .

 

يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد .

 

 

 

 

تقدیم به شهدای گمنام

 

 پلاک

 

روزگاري جسم پاكت روي خاك افتا ده بود

در كنار پيكرت صد سينه چاك افتاده بود

****

بي خبر بودم  ز تندیس  تو ای معنای عشق

تك  نشاني از تو  بر روي  پلاك  افتاده بود  

 

صاحبان مهرو تسبيح و پلاك

 

اي صاحبان مهر و تسبيح  و پلاك ، درود  برشما

اي عاشقان جان بركف و سينه چاك ، درود برشما

 

اي بي نشا نترين شمعها ي پر فروغِِِِ ايران زمين 

پرپر شده  در نجات اين آب و خاك ، درود برشما

 

 

 

جبهه هاي نور

 

جبهه های نور

 

این روزها دل من دوباره تنگ میشود

 

در خاطرم نقش خوب تو پررنگ میشود

 

****

در نیمه راه عاطفه  بغضم شکفته است

 

آن لحظه ای که دلم بیاد جنگ میشود

 

****

در نیمه های شب به یاد لحظه ی عروج

 

جان سپرد ن به راه دوست چه قشنگ میشود

 

****

سرخوش آندمي كه به عاشقان ندا ميرسد

 

عقل ماست كنون كه دچار درنگ ميشود

 

****

با شور آن زمانه و صد ها نشان ز جنگ

 

اينك زبان قلمت  چون  تفنگ  ميشود

 

****

با سالكان قرب خدا چو همراه  شدي

 

دلت براي جبهه هاي نور تنگ ميشود

  

 

 

بياد روزگار زنده بودن با شاهدان هميشه زنده ي تاريخ