بتِ چینی

 

دیگر از خال و لب و ابرو سخن گفتن  خطاست

پیشٍ روبنگر که در دنیای ما محشر بپاست

 

با می و مستی و مطرب لاف الا هو زدند **در پی بتهای چینی بین چه غوغایی بپاست

 

نیست پروا در دل از جورو جفا برمردمان

خون پاک عاشقان روشنگر دلهای ماست 

 

حافظان دین احمد در یم خون خفته اند **ناله های نیمه شب همراه با ذکر و دعاست

 

کیست یاد آرد حدیث خون و خنجر در میان 

 تا دراین میدان ببیند عاشقی سودای ماست

 

ای زمین و آسمان را مالک ای درد آشنا **یاوری فرما  که دل ، محتاج الطاف شماست

 

بی نگاهت اهل عالم را امیدی هیچ نیست

 عاشقی کن پیشه ام ، کاین بنده آزاد و رهاست

 

 

برای آنان که با» تزویر و ریا » صد خرقه و مقام دنیوی را به بدست آورده  و گوی سبقت در

 این  دنیای فانی را ازدیگر بندگان مخلص  خدا ربوده اند » و به زعم خویش رستگار شدند