خاطرات یک زخم خورده عشق(۷)
در قسمتهای قبلی خاطرات، بعد از بحث مفصلی که با یکی از همرزمان دفاع مقدس
داشتم به این نتیجه رسیدیم که اگه دستاوردهای ارزشی خودرا حفظ نکنیم قافیه را
باخته ایم وهمه ارزشهای دفاع مقدس راازدست داده که بدان مرگ هویت میگویند
در این قسمت به بحث زنده نگهداشتن یاد شهدا که کمترازخود شهادت نیست خواهم
پرداخت وبرای این منظور باید به سالها پیش یعنی قبل ازعملیات بدردرسال ۱۳۶۳
گریزی بزنیم که آغازآشنایی من با سنگرسازبی سنگرجانبازوالامقام قطع نخاع
جهادگرشهید حسین ارقمی است ، که من در محوری بنام جاده امام رضا و در
مقرمهندسی رزمی شهید مفقودالاثرحاج احمد پورمیدانی مشغول خدمت بودم و
بنا برنیازمرا به مقر پنج کیلومتری خرمشهر فرستادند که آنجا با آچارفرانسه
جهاد فارس و جوانمردی همه فن حریف با جثه ی ریزونهیف ولاغروهمیشه خنده
برلب آشنا شدم که بعدا فهمیدم پدرو دوبرادر دیگرش هم درجبهه هستند و مشغول
خدمت صادقانه در جهاد فارس بودند ناگفته نماند که حسین رفیق شفیق برادرم
حاج اصغربود که مسئول مقرومحورعملیاتی مورد نظروماموربه تیپ الغدیریزد
بودیم که در شرق پاسگاه زید ودرکناردژ مرزی معروف رمضان که بعدازعملیات
رمضان از سال ۶۱ تا ۶۳ توسط عراقیها زده شده بود و تعداد زیادی از پیکرهای
شهدای عملیات رمضان نیز بعدها درآنجا تفحص شدند و به آغوش خانواده های
چشم انتظارشان بازگشتند.
یادم میاید که درشعری اورا جهادی مرد سنگرسازخیبر خطاب کرده بودم چون وی
پس ازرشادت زیاد درجزایرمجنون یک بارمجروح شده بود که تعدادی ازهمراهان
اودرهمان لحظه شهید شده بودند اما خداوند اورا برای امتحانی بزرگ درعملیات
والفجرهشت درسال ۶۴برگزیده بود که بعد از گذرازاروند رود وانتقال دستگاههای
مهندسی به فاو درمسیررفت و آمدهای به خط مقدم در یکی از مقرهای مهندسی
براثر اصابت ترکش به کمرش به درجه ی جانبازی نائل آمد و پس از انجام چندین
عمل ناموفق برروی کمرش،کاملا یک جانباز قطع نخاع شد.وازآنروزبرگ جدیدی
از زندگی با شرایط خاص برای آن جانبازشهید والامقام و صبورورق خورد.
امیدوارم تااین لحظه خسته تان نکرده باشم درقسمت بعدی خاطرات یک زخم خورده
به زندگی آن عزیزدردوران جانبازی تا لحظه ی شهادت خواهم پرداخت . 

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز 18 تیر ۱۳۹۸