جانا بیا تو ما را در عشق خود فنا کن**با خوش لقا رویت،تشویش ما دوا کن

ای خوبرو که ما رابردی تو دین و ایمان

لطفی نما در این ره شوری دگر بپا کن

ای روی ماهت ایمن،از هر گزنددشمن**ما را در این سراسو ایمن زهر بلا کن

در هجرت ای مه من،شد شادی از کف من

عشق تو در دل من،یکدم مرا صدا کن

برخیزو بنگر اینک این کشته ی نگاهت**با بوسه بر لبانت،ما را زغم رها کن

بنما تو گیسوانت،بر این گدای رویت

امشب مرا به وصلت،از بهر حق رضا کن

در دل بود که گه گه آیم به سوی و درگه**در شام ودر سحر گه یکدم مرا دعا کن

از عشقت ای پریچهر،تیره است روزگارم

عشاق در گهت را در این سرا سوا کن

سالک بگیر جامی در دست و مهتری کن**مطرب بزن نوایی زین غصه را رها کن