جمعه بیستم آبان 1390
گلایه
گلایه
شب باسکوت خویش عجب ناله میکند ***باز این دلم هوس عاشقانه میکند
این روزها که دلم سخت گرفته است
ازدست آدم میکشد و غم بهانه میکند
انگار خدا نیز مرا دست کم گرفته است*** ازبهر چه این بنده مدام گلایه میکند؟
سرمست ازحضور در جمع مستانه بوده ام
بنگر چگونه خارم در این زمانه میکند
فرصت زکف شد و این روزگار غریب ***آن لحظه های دلخوشی ام را نشانه میکند
این چشمه سار معرفت ز درگه دوست
جاری به لبِ سالک این ترانه میکند
باشوق دیدن یاران سربدار تا ابد*** این برگ سبز مرا به جنت روانه میکند
این عاشقانه که برخاست ناگهان زدل
عاشق کش است و دلت را نشانه میکند
اکبر چالیک شیراز
جمعه 20/8/90
سه شنبه پنجم مهر 1390
مراد دل
مراد دل
دل در طلب کوی تو پروانه صفت شد
در محضرتان در پی صد واژه لغت شد
ا ندم که مراد دل ما دادن جان بود
بر خاک فتاده غرق لطف و کرمت شد
دوشنبه چهارم مهر 1390
هوای رفتن
هواي رفتن
بانفسُ ونفَس ببين چه درگير شديم
پابندِ قفس ببين كه زنجير شديم
*****
آندم كه دلم هواي رفتن ميكرد
از خواب پريده بين چه تعبير شديم
یکشنبه سوم مهر 1390
سفره ی دل
سفره ی دل
باز ميخواهم برایت سفره ي دل وا كنم
اين دل بيچاره ام را نیمه شب رسو ا كنم
***
باز ميخواهم ز مردان خدا يادي كنم
واژه ی عشقِ و رهايي را کمی معنا کنم
***
حاج عمران یا که لولان و کلاشین را بنالم
دارخوئین و مارد و کارون و ازدريا بنالم
***
عین خوش با دشت عباس و زبیدات عراق
نفت شهرو شهر خون و از غمِ و درد فراق
***
فجر اول تا دهم بیت ا لمقدس کربلا
نا له های نیمه شب فتح ا لمبین و نینوا
***
ياد سوسنگرد و چزابه دل من را فسرد
عاشقي در كنج خانه از غم هجران بمرد
***
آب دجله درخرو شي عاشقان را غرق كرد
روزگار بعدِ جنگ اي دوستانم فرق كرد
***
مست بوديم از شراب نابِ عرفان خدا
لحظه هايي زنده بوديم با شهيدان خدا
***
ناگهان در نيمه شب بانگ جرس فرياد كرد
نردبانِ آسمان بشكست و دل فرياد كرد
***
عاشقان خسته دل ، يكباره سرگردان شدند
نانجيبان مظهر ايمان و از مردان شدند
***
واي ديگر فرصتي از بهر يك جبران نبود
اين سخنها مرهمي بردردِ آن هجران نبود
***
زندگي بسيار بر ما سخت و سنگين گشته بود
سفره ي نامردمان انگار رنگين گشته بود
***
هر كسي ساز خودش را بهر خويشان كوك كرد
ياد شيران و شهيدان كرد و بس ناكوك كرد
***
هيچكس ديگر ميان خاطراتم زنده نيست
همدلي ، همراهِ با اين خسته ي در مانده نيست
***
واي ديگر درد و رنج و خستگي جانم گرفت
ناله هاي ناشي از مجروحيت زنگار ايمانم گرفت
***
من چرا اينجا چنين تنها شدم بي سرنوشت
بي عذاب بعد ِ مرگ و خوفِ دوري از بهشت
***
با را لها سرنوشتم هر چه باشد خسته ام
از فريب و خدعه و شرح عقايد خسته ام
***
ياوري كن اين خراب خسته را در اين جهان
جسم و جانم را رها كن جان زهرا زين جهان
***
طا لب قرب تو هستم بيش از اين خارم نكن
باز هم در پنجه هاي شب گرفتارم نكن
***
ناله ام بشنو تو ياري كن مرا تا روز حشر
نشكنم پيمان خود در حفظ اين آثار و نشر
***
رخصتی فرما که خو د را نيمه شب رسوا كنم
واژه ي عشق و رهايي را كمي معنا كنم
تقدیم به آنان که در آسمان رهایی پرگشودند و به معبود رسیدند
دوشنبه نهم خرداد 1390
ناله ی عاشق
ناله ی عشق
عاشق بیچاره ی سر در گریبان را نگر
این خراب بی خبر در شام هجران را نگر
دلبر شیرین ما دوش از بر ما دور شد****آتش هجر فتاده بر دل و جان را نگر
چشم ظاهر بین ما جز فعل ظاهر را ندید
ناله ی عشق جگر سوز رفیقان را نگر
یاد باد آن محفل شبهای پر فیض و حضور****عشوه ی آن یار فارغ از مریدان را نگر
چون به نظم آمد سخن دیگر مگو از بی کسی
همت مستانه ی آن مونس جان را نگر
آن شبی را کز صفای عاشقان چون روز شد***همنشین حوض کوثر با حریفان را نگر
شرم باداز همتم در وادی عشق و ولا
طوطی شکر لب شام غریبان را نگر
ای نگارخوش قد و قامت کجایی باز آی****ناله های جمع از کف رفته ایمان را نگر
توبه کردم تا که من دل از تو بردارم ولی
در نگاهم حسرت وامانده در جان را نگر
بی تو من در بندفقرم نیک دلدارم تویی****خواهش این بنده زارو پریشان را نگر
در طریق عاشقی سخت است دردبی کسی
رجعت مردان عالم سوی سبحان را نگر
سالک دردآشنا دیگر ندارد همدمی****لحظه های پرزاشک وآه و افغان را نگر
اکبر چالیک
دوشنبه نهم خرداد 1390
دیدار دوست
ديدار دوست
همرهی میخواهمُ همدرد و هم پیمانه ای
بی کسی میخواهم بی یارو بی کاشانه ای
میروم تا جان سپارم در غم دیدار دوست**هر کجا باشد روم اندر پی دردانه ای
ناله هایم تا سحر غوغا کند از این خبر
لا جرم گویم که مستم از می جانانه ای
در غم دلدار جان بر کف نهادم مرهمی**عاشق روی تو هستم،همچو یک پروانه ای
روشنی بخش دل ما،محرم اسرار ما
پس چرا بهر من امشب،همچو یک بیگانه ای
در ولای عشق تو آسوده میگردد دلم**جان فدایت میکنم دیگر مگو دیوانه ای
جامی از لعل لبت نوشم به یمن حضرتت
سالکانت زار و بیمار از پی میخانه ای
نیست پروا در دل مستان ز بد نامی دگر**دائما بر لب نمایان خنده ی مستانه ای
دیدن روی تو از باغ بهشتم بهتر است
ای سزاوار ستودن،هم چو یک دردانه ای
سالک بی ادعا میگوید از لطف شما**دلبرا جانم به قربانت مگر با ما نِه ای
اکبر چالیک
یکشنبه یکم خرداد 1390
مطلع عشق
مطلع عشق
بيا امشب مرا از خود رها كن** گرفتا ر تبي بي انتها كن
به فردا دلخوشم ديگر مگردان **مجازات نگاهت را روا كن
ببين بيمار و زار و خسته ام من ** طبيبا درد بيمارت دوا كن
در اين فرصت صداي خسته بشنو **به گوشم استجابت را صدا كن
دمي ديگر مرا درمانده تر كن **در اين غربت بيا با ما وفا كن
حديث مطرب و مي رفته از ياد **دمي با مي پرستان هم صفا كن
ببين سجاده رنگين شد به خونم **بیا امشب مرا حاجت روا كن
بدور از نام تو ما را چه مانده **ز دنيا جسم و جانم را سوا كن
دل بيمار ما درمان ندارد ** بيا دل را به دردت مبتلا كن
بگستر خوان لطفت بر هزاران**مرا در ميكده تنها رها كن
چو صد خرقه به تاراج ريا رفت **ستمكاري نما بر ما جفا كن
شبي ديگر ز نو آواره ام كن**مرا مهمان به جامي پر بلا كن
حضورت عارضم اي مطلع عشق ** درعشقت عاقبت مارا فنا كن
اكبر چاليك
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390
یاد شهیدان
ياد شهيدان
در دل پرخون ما ياد شهيدان مانده است
اين دل ديوانه امشب باز هم درمانده است
******
ياد باد آن لحظه های شورو شوق عاشقی
در دل ما داغ مرگ نازنين رزمنده است
كوي شهيدان
دل دريايي ما موج خروشان دارد
يادي از سلسله زلف پريشان دارد
****
بيدل از لحظة پرواز رفيقان از بند
عزم رفتن به سركوي شهيدان دارد
كوچه باغ آرزو
در كوچه باغ آرزو با ما تو از مستي بگو
از لحظة ديدار خود با خالق هستي بگو
*****
دراوج بي پايان عشق از بيكرانها گو سخن
معنا كن عند ربهم ، در اوج سرمستي بگو
به ياد شهيدان دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شیراز
آنگاه كه رژيم بعث عراق، جنگ تحميلي را به دستور مستقيم استكبار جهاني و با قصد
براندازي حكومت نوپاي جمهوري اسلامي به راه انداخت ، هيچگاه تصور نميكرد كه ملت
قهرمان ايران به نداي ولي امر مسلمين خميني كبير گوش جان سپارند و حماسه هميشه
جاويد هشت سال دفاع مقدس رابا اقتداري بي مثال رقم زنند.
ديري نپاييدكه امت يكپارچه اسلامي خصوصا عشاير غيور كشور كه افتخار بيگانه ستيزي را
دركارنامه درخشان خويش داشتند ، دراين برهه از انقلاب نيز وارد عمل شدند و با گوش جان
سپردن به فرمان ولي فقيه زمان خويش به دفاع از ارزشهاي اسلامي و كيان خويش همت
گماردند .
در اين راستا دانش آموزان دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيرازكه داراي استعداد و
ضريب هوشي بالايي بوده و در سالهاي متمادي نسبت خروجي دبيرستان و ورودي به
دانشگاه تقريبا صدردصدي را داشتند چون در دامان مادر درس ايثار و از خود گذشتگي را
آموخته و از نسل دليرمردان ولايت مدارعشايري بودند با همان عرق ملي ، ميهني،اسلامي ،
عشايري و خلوص نيت و صداقت زايد الوصف خويش همچون ديگر هموطنان خويش عازم
جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شدند و در طول هشت سال دفاع مقدس بيش از 90 شهيد
به حق ملحق شده را تقديم انقلاب و ميهن اسلامي كرد ند .
اين شهيدان از جان گذشته و صاحبان تسبيح و پلاك همچون گوهري فروزان تا ابد محفل
انسانيت و آزاديخواهي را روشن خواهند كرد ، بي شك ياد و خاطره آنها براي هميشه در
قلوب همه آزاد مردان و شير زنان ايران اسلامي زنده خواهد ماند .
يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد .
تقدیم به شهدای گمنام
پلاک
روزگاري جسم پاكت روي خاك افتا ده بود
در كنار پيكرت صد سينه چاك افتاده بود
****
بي خبر بودم ز تندیس تو ای معنای عشق
تك نشاني از تو بر روي پلاك افتاده بود
صاحبان مهرو تسبيح و پلاك
اي صاحبان مهر و تسبيح و پلاك ، درود برشما
اي عاشقان جان بركف و سينه چاك ، درود برشما
اي بي نشا نترين شمعها ي پر فروغِِِِ ايران زمين
پرپر شده در نجات اين آب و خاك ، درود برشما
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390
جبهه هاي نور
جبهه های نور
این روزها دل من دوباره تنگ میشود
در خاطرم نقش خوب تو پررنگ میشود
****
در نیمه راه عاطفه بغضم شکفته است
آن لحظه ای که دلم بیاد جنگ میشود
****
در نیمه های شب به یاد لحظه ی عروج
جان سپرد ن به راه دوست چه قشنگ میشود
****
سرخوش آندمي كه به عاشقان ندا ميرسد
عقل ماست كنون كه دچار درنگ ميشود
****
با شور آن زمانه و صد ها نشان ز جنگ
اينك زبان قلمت چون تفنگ ميشود
****
با سالكان قرب خدا چو همراه شدي
دلت براي جبهه هاي نور تنگ ميشود
بياد روزگار زنده بودن با شاهدان هميشه زنده ي تاريخ
شنبه هشتم آبان 1389
مست از می الستنم
مست از می الستم
جانا عنایتی کن بر من که می پرستم**از شوق دیدن تو پیمانه را شکستم
کردی تو دلربایی،برجان من بلایی
در موسم جدایی،من پیرو تو هستم
دارم یقین که روزی،خون مرا بریزی**با من چرا ستیزی،عزم سفر ببستم
دور از تو در عزابم،ساقی بده شرابم
دیگر مکن کبابم،حالا که حق پرستم
مردم من از فراقت،بر دل فتاده داغت**بین تشنه ی نگاهت،مست از می الستم
حالا بده براتم،درموسم مماتم
من در پی حیاتم،بردر گهت نشستم
صبرو قراروطاقت،رفت از کفم برایت**دور از تو با خجالت،بیمار و خوارو پستم
ای مرشد الهی،لطفی کن و نگاهی
با جرم بی گناهی،حالا اسیر دستم
دستم به دامن تو،جویم کرامت تو**با لطف و رحمت تو،از بی کسی بجستم
سالک مرید راهت،مشتاق روی ماهت
جور تو هم حلاوت،بنگر که مست مستم![]()

اکبر چالیک
۸۹/۸/۸
شنبه یکم آبان 1389
نردبان عشق ( تقدیم به فرزندان ایران زمین که در اوج پرواز ، بال و پرشان شکست و زمینگیر شدند)
سر افرازی عاشقم،آواره ام،درمانده ام،ازخیل یاران مانده ام »
با دو بال زخمی امشب،عاقبت جا مانده ام
همره مردان مردم،سالک مولای دردم،درمندی آتشینم،من همینم
من پشیمان نیستم،سر در گریبان نیستم،با شجاعت،لحظه ای زار و پریشان نیستم »
فارغ از نامردمی ها در پی کسب درآمد نیستم.
آتشی در سینه دارم، موج بی پایان عشقم،من چو فرهاد غریبم،ریشه دارم،در زمینم
من گواه اوج عشقم، رهرو مولای عشقم،طالب بوی بهشتم،نیک باشد سرنوشتم،
در عبور خاطراتم،ناله ای در سینه دارم،بی شکیبم،بی حبیبم،در پی یاری طبیبم،
در شبستان خیالم،عزم بالا کرده بودم،خاک بودم،در خیالی خام بودم،وای بر من خواب بودم
فرصت از کفها برون شد،هر دو بالم غرق خون شد
اشک چشمم سرنگون شد،معنویت واژگون شد
چشمه بودم،آب بودم،گوهری نایاب بودم،روشن از نور الهی،کاملا سیراب بودم
زیرکی خندید با من.....................
غیرت از جانها برون شد،خصم آمد،زد شبیخون،بی خبر زد
سنت دیرینه پر زد ، آه، در زد ، عشق پر زد
می روم در بی پناهی،میکشم هرلحظه آهی
فارغ از شرک وتباهی،در پی آبم چو ماهی،طالب قرب الهی
مست خواهم شد به نامت،تا ابد جانم فدایت،
خاک من ایران که باشد،نردبان عشق نامت.
( تقدیم به فرزندان ایران زمین که در اوج پرواز ، بال و پرشان شکست و زمینگیر شدند)

شنبه یکم آبان 1389
سحر کلام
سحر کلام
ایدوست بیا که دل گرفتار شده
انگار دلم تشنه ی دیدار شده
با سحر کلامت آنچنان مشعوفم** کز لطف تو اشک ما پدیدار شده
در فرصت عاشقی که دل رفت زکف
این خفته ز خواب خویش بیدار شده
تا مطلع یک حضور دیگر با تو*** ایدوست بیا که دل گرفتار شده

شنبه یکم آبان 1389
تشنه ی دیدار
تشنه ی دیدار
امشب اي مه به غمت سخت گرفتار شدم
فارغ از بند هوا بي كس و بيمار شدم
شورعشقت به سر و باده ي نوشين در كف
دم به دم در پي ات افتاده دل آزارشدم
مهرتو برده دل و دين ز كفم تا شب وصل
چاره اي ساز كه من تشنه ي ديدار شدم
خنده ام نيست به لب تا نگري بر من زار
بطلب جان كه دگر وارد اين كار شدم
واعظ شهر مرا ديد و در اين راه نبود
بي خيال از همگان مست رخ يار شدم
فرغت اي يار به سر كن كه من اندر پي تو
تا سحر سخت جفا ديدم و هشيار شدم
سالك اين نامه به خون جگر آراست كنون
واقف از سر نهان وارد بازار شدم

شنبه یکم آبان 1389
وصال دوست
وصال دوست
جانا بیا تو ما را در عشق خود فنا کن**با خوش لقا رویت،تشویش ما دوا کن
ای خوبرو که ما را بردی تو دین و ایمان
لطفی نما در این ره شوری دگر بپا کن
ای روی ماهت ایمن،از هر گزنددشمن**ما را در این سراسو ایمن زهر بلا کن
در هجرت ای مه من،شد شادی از کف من
عشق تو در دل من،یکدم مرا صدا کن
برخیزو بنگر اینک این کشته ی نگاهت**با بوسه بر لبانت،ما را زغم رها کن
بنما تو گیسوانت،بر این گدای رویت
امشب مرا به وصلت،از بهر حق رضا کن
در دل بود که گه گه آیم به سوی و درگه**در شام ودر سحر گه یکدم مرا دعا کن
از عشقت ای پریچهر،تیره است روزگارم
عشاق در گهت را در این سرا سوا کن
سالک بگیر جامی در دست و مهتری کن**مطرب بزن نوایی و ین غصه را رها کن![]()
جمعه سی ام مهر 1389
بتِ چینی
بتِ چینی
دیگر از خال و لب و ابرو سخن گفتن خطاست![]()
پیشٍ روبنگر که در دنیای ما محشر بپاست
با می و مستی و مطرب لاف الا هو زدند **در پی بتهای چینی بین چه غوغایی بپاست
نیست پروا در دل از جورو جفا برمردمان
خون پاک عاشقان روشنگر دلهای ماست
حافظان دین احمد در یم خون خفته اند **ناله های نیمه شب همراه با ذکر و دعاست
کیست یاد آرد حدیث خون و خنجر در میان
تا دراین میدان ببیند عاشقی سودای ماست
ای زمین و آسمان را مالک ای درد آشنا **یاوری فرما که دل ، محتاج الطاف شماست
بی نگاهت اهل عالم را امیدی هیچ نیست
عاشقی کن پیشه ام ، کاین بنده آزاد و رهاست![]()
برای آنان که با» تزویر و ریا » صد خرقه و مقام دنیوی را به بدست آورده و گوی سبقت در
این دنیای فانی را ازدیگر بندگان مخلص خدا ربوده اند » و به زعم خویش رستگار شدند

